اون روزها و این روزها

یادش بخیر

روزهای نه چندان دوری رو که اگه اخمی رو پیشونی ام میفتاد تا متوجه نمی شدی مال چیه ول کن نبودی

ولی حالا اشکهای یواشکی ام را میبینی و به روی خودت نمیاری

غصه هام تکراری شده اند یا تو دیگه حوصله منو نداری؟

شایدم هیچکدوم اصلا منو نمیبینی؟

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شنونده

آخی...[ناراحت]

نانا

نبینم اون روزی رو که ناراحت باشی عزیز دلم

خانوم خانوما

خانومی از کامنتت ممنون . ما هم اینطوری درگیر شدیم دیگه خدا واسه هیشکی نخواد که اینطوری اسیر دست یه دختر عوضی بشه . در مورد این پستت هم میدونی ؟ اینقدر مشکلات زیاد شده و اینقدر فکر و خیال مردا زیاد شده که دیگه اشک ما این وسط فراموش میشه ! می بینتت و مطمئنم هستم خیلی هم دوستت داره اما تو این مم..لکتی که برامون ساختن آدم گاهی مجبوره خودش و به ندیدن بزنه !

ونوشه

شاید اون هم تو دلش گریه کرده قرار نیست همه باگریهغصه شون رو نشون بدن [ناراحت] یه نفر قبلا تو زندگیم بود و همیشه میگفت : اونقدر گریه کردی که گریه هات برام بی ارزش شد خودت خواستی ... برای همین الان یاد گرفتم که واقعا بعضی ادمها هستن که نباید اشک من رو ببیند

نیاز

چقدر دلم گرفت از این پست...

صحرا

سوالتت سوالات منم هست . کاش جوابی براش بود

نینا

چقدر این روزا این حس گریبون گیر منم شده

مادر سپید

تو چرا اینقده این روزا کلافه ایی !؟ چرا مسئولیت هاتو کم نمیکنی ؟ مسئولیت هایی که برداشتی بیشتر از حد توانته .. نمیدونم چیه ... ولی هر چی هست کمش کن .. [ابرو] [بغل]مرسی از پیام تبریکت ..[بغل][ماچ]