شنبه تابستونی

امروز اولین شنبه مرداد ماه بود , جالبه که حال منم تابستونیه تابستونی بود .

طی یه اقدام خاص یه تصمیم خاص گرفتم , البته آقای همسر خیلی تاثیرگذار بود , یه فکری بود که دوسال گذشته خیلی مشغولم کرده بود ولی برای اقدامش میترسیدم چون هزینه برداره ولی از اونجائیکه مغزم رو مثل خوره می خورد و میترسیدم انجام بدم آقای همسر حکم نهایی رو صادر کرد و گفت اگه انجامش ندی مطمئن باش تا عمر داری حسرتشو میخوری نگران هزینه هاش نباش جورش می کنیم ! و من در کمال خودخواهی قبول کردم و از این کارم خیلی خیلی خوشحالم !

مطمئنا همین تصمیم و عملی کردنش نیروی عجیبی بهم داده با اینکه دیشب ساعت 3 خوابیدم  از صبح که بیدار شدم یک عالمه کارهای اداری عقب افتاده ام رو انجام دادم و اصلا هم احساس خستگی ندارم هروقت هم نگرانی میاد سراغم سریع از ذهنم پاکش می کنم .

تازه کلی برنامه های عقب افتاده دارم که باید الان بشینم لیستشون کنم و همه رو توی همین هفته به سرانجام برسونم کاهایی که این چند وقته خودمو به ندیدن زدم و انجامشون ندادم .این هفته رو باید هفته انجام امور معوقه اسم بذارم  و تا حالم تابستونیه تمومشون کنم .

 

پ.ن : هروقت تصمیمم به نتیجه رسید حتما به دوستان هم خواهم گفت .

/ 8 نظر / 33 بازدید
مریم

ایشالله که خیره[ماچ]

امیر طاها

منتظر میمونم تا ایشالا به نتیجه برسه [منتظر]

aytak

جدایی از اینکه هم سن هستیم منم خردادی هستم!![چشمک]

جدایی از اینکه هم اسم هستیم خردادی هم هستیم[چشمک]

aytak

کامنت بالایی اصلاحیه بود!! به جای هم اسم نوشتم هم سن[نیشخند] هم سن نیستیم ولی[زبان]

امیرطاها

نیما یوشیج در جشن یک سالگی فرزندش نوشت: پسرم! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی. از این پس همه چیز جهان تکراریست جز مهربانی...

امیرطاها

خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!