فکر من

دخترک با خودش بازی می کند،با اسباب بازی هایش ، با پیراهن دهاتیی که من ازش بدم میاید ولی خودش وقتی می پوشدش احساس پرنسسی دارد و حتی در لحن حرف زدنش هم تاثر می گذارد ،شین ها را غلیظ و کشدار تلفظ می کند .هر از چند گاهی هم به من گیر می دهد بیا بازی کنیم و هر دفعه با غر غر از کنارم رد می شود.

کازیه روی میز ناهار خوری به من چشمکی همراه با دهن کجی تحویل می دهد احساس می کنم با پوزخندی بر لب می گوید فکر میکنی میتوانی از زیر انجام کارهایت در بروی؟کور خوانده ای تا انجامشان ندهی همین سرزنش ها را را خواهی دید .

آقای همسر از کارهای خودش تعریف میکند،قربان صدقه ام می رود و سربه سرم می گذارد ولی من فکرم مشغول تر از ایناهاست که با او همراهی کنم، نگران درسهای تلنبار شده ام، نگران گرفتاری آن دوستم،نگران مشکلات این یکی دوستم،نگران امتحان زبان دخترک،نگران اخم بین دو ابروی آقای همسر،نگران دل چرکینی فلان فامیل ،نگران ....

کاش می توانستم تمرین کنم که در حال زندگی کنم ،کاش می توانستم فکرم را نظم بدهم ،کاش می توانستم همه را از خودم راضی کنم ، کاش می توانستم مادر تمام وقت ،همسر تمام وقت ،دانشجوی تمام وقت ،دختر تمام وقت، و همه چیز تمام وقت باشم

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز: من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره حفظ محیط زیست در دین زرتشت نوشتم لطفا" اگر مایل هستید آن مطالب را بخوانید و با دیدگاه خود آن را کامل کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

مامان پرنیان و درنیان

[ماچ]

ویدا

سلام آی تک جان . نیروانا جان خوبه . زیاد نگران نباش مشکل اکثر ماهااین روزها همین است

نگران نباش ما تا آخرين نفس قبولت داريم و باهاتيم

آرام

خانومی همین که داری بهش فکر میکنی تا تو حال زندگی کنی، خودش بهترین شروعه. کار سختیه ولی غیرممکن نیست. راه حل درست و راه نجات هم فقط همینه. من خیلی تمرین کردم و تو دورانی که هرچند کوتاه تونستن اجراش کنم، واقعا بهترین زمان عمرم بود. اگه قرار باشه همه از آدم راضی باشن مطمئن باش اونوقت خودت از خودت ناراضی خواهی بود و این اصلا ارزشی نداره چون یه چرخۀ معیوبه. اگه درونت ناراضی و ناآروم باشه، نم تونی به دیگرانم کمکی کنی. برات آرزو می کنم به آرامش برسی و بتونی در حال زندگی کنی. دوستت دارم دوست خوب من.

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم یه خورده باید افکارت رو جمع و جور کنی. همه چیز درست میشه.[قلب]

همراه با دوقلوها

سلام. تو وبتون يه گشتي زدم.مطالب خوب و جالب و پر باري داريد.استفاده كردم. منم 2 تا دختر دوقلوي 2 ساله دارم كه 19 دي تولدشونه و قراره وبشون رو بتركونيم .يه سري بهشون بزنيد خوشحال ميشيم.[قلب][گل][ماچ]

ونوشه

ای کاش میشد ..کاشکی میشد منم فکرهام رو کنترل کنم[ناراحت]

سيد مجتبى

سلام-من چندين بار توبه كردم-اما احساس ميكنم كارساز نيست و فقط فكر ميكنم با ازدواج حل ميشه-دخترى رو٤ساله قول ازدواج دادم-ازسوم دبيرستان باهاش دوست بودم-رفتم دانشگاه-بهمن٨٨مدركمو گرفتم-معافيمم ارديبهشت ٨٩ گرفتم-اما پدر مادرم ميگن تاسركار نرى برات زن نميگيريم-تمام خانواده برام تصميم ميگيرن-حتى خالم ميگه تا پسرخالت ازدواج نكنه تو زن نگير-چون اونا٤سال بزرگترنو البته بى عرضه-براى كار از تابستون٨٩دارم ميگردم-من بچه گيلان هستم به كرج رفتم شايدبيش از٥٠جا براى كار ثبتنام كردم-اما يا به معافى پزشكيم گيردادن-يا به سابقه كار-ديگه از زندگى مايوس شدم-شايد واسه همينه دست به گناه ميزنم-تمام زندگيم قفل شده-ازون ورم مادر و خواهر و دوستاى دختره با اينكه ماجراى منو ميدونن بهش ميگن ازدواج كن-بعد منم هى قول ميدم اما نميشه-داستان زندگيمو دوس داشتم بيشتر بگم اما چون با گوشى تو سايتم زياد نميتونم بنويسم-حتى مادرو دوستاش دارن سعى ميكنن واسم كار جور كنن-دوساله بهش قول دادم قبل عيد ميگيرمت-اون به شدت بيشتر ازمن نياز به همدم داره-چون من ٢١سالمه و اون ازم يه سال بزرگتره-منو راهنمايى كنين-خيلى به خدا معتقدم دعاى كميل ميرم-تمام روزه هامو گرف