شب یلدای امسال

بوی مرغ پخته شده با فلفل دلمه ای فراوون کل خونه پیچیده ، قراره امشب برای شب یلدا با 14-15 نفر دور هم باشیم و خوش بگذرونیم و قرار شد ساندویچ های مرغ امشب رو هم درست کنم ،یه ساعت دیگه هم باید برم سر کلاس و تا 5 سرکلاسم ولی شاید بخاطر اینکه جمعه پیش که با همین اکیپ پیک نیک بودیم تقریبا همه کارها رو دیگران انجام داده بودند و من فقط فلاسک چایم رو برده بودم احساس بدی داشتم و دوست داشتم این کار رو من تقبل کنم.

میدونم که خوش میگذره البته اینقدر این اکیپ از آدمای متفاوتی توش هستند که هنوز کمی آداپته شدن باهاشون سخته و تازه از شما چه پنهون از ارتباط با بعضی هاشون هم زیاد لذت نمی برم ! نه که بدم بیاد ازشون ! یه مقداری سن بعضی هاشون به ما نمی خوره،بعضی هاشونم سبک زندگیشون متفاوته !ولی انگار اینجا ارتباطاتت زیاد انتخابی نیست ! تازه جای شکرش باقیه توی این جمع یه دونه بچه هم هست که کمی با دخترک ارتباط میگیره !

درهرصورت امشب برنامه ای داریم دور هم و برعکس هرسال که معمولا خونه مامان بودیم و ی دو تا خانواده من و آقای همسر با هم بودیم و فال حافظی بود و انار و هندونه ای ،امسال فامیلی در کار نیست ،تعداد هم کم نیست ،شب یلدامونم قراره لب دریا باشه، همه اینا باید جذابیت داشته باشه ولی انگار اولین نشانه های دلتنگی غربت در من داره نمود پیدا می کنه! دوست داشتم شب یلدا پیش اونا باشم نه اینا!ته دلم غصه دارم امروز ! آقا من که قبلا بهتون گفته بودم آدم مهاجرت به خارج از کشور نیستم ! الان با یه همچین تغییری از صبح بغض دارم ! شماهایی که اون ور آبین یعنی  این حستون رو چه جوری کنترل می کنین؟!

/ 9 نظر / 13 بازدید
لبخند

آی تک جان این دلتنگی ها کاملا نرماله بعد از یه مدت همه چیز برات عادی میشه حتی این دلتنگی ها. من موقعی که دلتنگ میشم میرم یه گوشه ای و یه دل سیر گریه میکنم. اینجور وقت ها حس میکنم با گریه سبک میشم و وقتی حس کردم دیگه بغضی در کار نیست زنگ میزنم به یکی از عزیزانم و خیلی خیلی حالم بهتر میشه. من هم اصلا آدم دور بودن از خانواده نبودم اما الان یک سال و نیم هستش که با این قضیه کنار اومدم. امیدوارم شب یلدای خیلی خوبی داشته باشی[ماچ]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم برای زندگی توی غربت خیلی چیزها رو باید از دست بدی و مهمترینش همین احساسات هست.[گریه] ( دعا می کنم این 3 ماه باقیمونده زودتر تموم بشه)

خوانده

سلام من وبلاگتون رو مي خوندم خوب تلاش و همت و صبر در تمام پستها قابل لمسه. اما واقعا به خاطر انتخاب كيش به عنوان محل زندگي تبريك مي گم آرامش را تو نوشته هاتون احساس مي كنم چيزي كه تو پستهاي گذشته نبوده. بدست آوردن اين آرامش به سادگي نبوده اما خوب خانواده كه خيلي دور نيستن تو ايرانيد وبه سادگي مي شه رفت و آمد. به نظر من آرامش اونجا رو تو هيچ شهر جاي ديگه اي نمي شه پيدا كرد.

ملودی

فقط عادت می کنیم به دلتنگی مزمن.

نهال

الهی بگردممممممم حستو کاملا درک میکنم فکر میکنم خیلی خسلی سخت باشه من که بیشترین مدتی که خارج از وطن بودم فقط یک هفته بود روز سوم چهارم داشتم میمردم برای خاک وطن حالا بازم خوبه تو همین کشوری و اگه خیلی دلتنگی بهت فشار بیاره یه پروازه و .......

گلپر

دوست عزیزم اگه این حس ها نبود که دیگه وافعا هیچی نبود برای تن دادن به این شرایط . ولی خوشحال باش که تو این روزهای بسیار بسیار آلوده تهران نیستی فکر کنم با همین فکر ها بتونی خودت رو آروم کنی . کی بیاییم کیش دیدنت ؟[چشمک]

مامان ویستا

بعد از یه مدت مجبوری سنگ بشی یا دیوونه میشی.البته بستگی به روحیه ی آدم ها هم داره و من که به دیوانگی نزدیک ترم [ناراحت]

شنونده

Be ghowle Zoyaa Pirzaad: Aadat mikonim

لیلیان

آی تک جون. اولش ارتباطات تو جزیره سخته. چون تازه اومدی و از هرفرهنگی تو جزیره هست. اما ایشالله به مرور زمان دوستانی پیدا میکنی که دل کندن ازشون برات مثل دل کندن از خانواده ته.ایشالله خانواده ات پیشتون بیان و اینکه کنارتن و میتونی باهاشون جاهای خوب جزیره رو بری و بهشون خوش بگذره حس بهتری بهت دست بده[قلب]