یه روز پائیزی من

ساعت 7.45 دقیقه صبح است ،دخترک را برده ام مدرسه و ده دقیقه ای می شود که رسیده ام دم در دانشگاه ،هوا بهشتی است، یک ربعی هم وقت دارم تا شروع کلاس ،حیفم آمد بروم داخل دفتر و بنشینم با آقای مسئول آموزش که هنوز که هنوزه بعد از دو ماه نتوانستم بفهمم اسمش چیست از بس که لهجه نمی دانم کجائی دارد؟! به قیافه اش که میخورد اهل بندر عباس باشد ! ترجیح میدهم آهنگ فیلم سنتوری را گوش بدهم و بنویسم در حالیکه ماشین را در محوطه بیرونی دانشگاه پارک می کنم و پنجره ها را تا ته باز می کنم مشغول میشوم .خیلی مزه می دهد ! بخصوص که هر دفعه سرم را بلند می کنم مرغ مینایی را که از اول پارک کردنم روی کاپوت ماشین جا خوش کرده و زل زده است به من  را میبینم! انگار اصلا از من نمی ترسد عجیب است که از آدمها نمی ترسد!

ساعت 8.2 دقیقه است بروم که روز پر مشغله ام شروع شد.

/ 9 نظر / 5 بازدید
لیلیان

عزیزم عادت می کنی به این لهجه ها.چون 30/40 درصد جمعیت جزیره رو مینابی ها و یا بندریها تشکیل می دن.خوشحالم که از بودن در جزیره خوشحالی

ye bandari

lahjeye bandari mage iradi dare ke shoma ro gijo kalafe karde?, lahjeye shirin va ghabele fahmie dar moghayeshe ba sayere lahje ha!!!

نهال

موفق باشی خانومی چه جای با صفائی دارین...کشته مرده همچین جاهائیم به خدا........[ماچ]

شنونده

Pas indafe biyaam vatan baayad ye sari ham jazire bezanam[نیشخند]

نفیس

من عاشق آرمشهای اینچنینی هستم [گل]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم تا می تونی از هوای پاک اونجا به جای این سالهایی که ازشون محروم بودی استفاده کن. خوش بگذره .[قلب]

m

وب زیبایی داری امیدوارم هر جا که هستی موفق باشی