من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٤
 
دوست خوب سراغ دارين

يه چند وقتيه خيلي به اين موضوع فكر ميكنم كه يا من مشكل دارم و يا دوره زمونه بدي شده هرچي دتا ميكنم به دوروبري هام احساس ميكنم من اصلا دوست واقعي ندارم نه كه توقعم از يه دوست بالا باشه يا اينكه بدبين باشما نه اصلا بحث اين چيزا نيست ولي همش ميبينم كه بابا هر آشنائي كه داري تورو براي خودت نميخواد يا كارش پيشت گيره يا خيلي تننهاست و ميخواد كه زت فقط براي اوقات تنهائيش استفاده كنه يا اينكه نه همينجوري براي اينكه حالا يه چند ساعتي رو باهم بگذرونين باهاته
هميشه تعريفم از دوست يه چيز ديگه اي بوده اينكه وقتي دارم با يكي درددل ميكنم راهنمائيهايي بكنه كه اگه خودشم هم همون مسئله رو داشت همون كاررو ميكرد يا اينكه مثلا اگه من بهش احتياج داشتم بتونم روش حساب كنم البته نه اينكه اين رابطه يه طرفه باشه ها منم با دوستام همينجور باشم ولي باوركنين من هميشه سعي كردم وقتي يكي از دوستام در مورد چيزي ازم راهنمائي خواست قبل از اينكه جوابش رو بدم اول خودم رو بذارم جاش بعد راهنمائيش كنم ولي به مرور زمان بهم ثابت شد ديگران باهام اينجوري نبودن و اول نفع و سود خودشون رو در نظر گرفتن و كم كم همين شد كه ديگه الان احساس ميكنم ديگه دوست واقعي اصلا نيست و اين خيلي نااميد كننده است در حال حاضر تنها دوست واقعي من همسرمه ولي خب دلم ميخواست همه دوستام واقعي بودن اين توقع زياديه به نظر شما؟