من و دلنوشته هام

همينه كه هست
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
 
 
 

 

 
 

 

 
 

 

 

1-چقدر كيف ميده كه توي يه جلسه مهم اداري كه فقط مديرها و سرپرستها حضور داشته باشند و همگي هم بدونن كه مديرعامل آدم اصلا اينكاره نيست و از بس آدم بي منطقيه كه همه بخاطر موقعيتشون صداشون هم در نياد و بله بله قربان بگن و زير لب فحشش بدن و تو كه تنها خانم اين جلسه هستي به خودت جرآت بدي با حرفهاش مخالفت كني و ببيني كه نفس همه تو سينه هاشون حبس شده .
(مردم از بس هي به خودم گفتم حرف نزنيا ولش كن آخرش هم نتونستم جلوي خودم رو بگيرم)
2-موهامو رنگ كردم خسته شدم از رنگ شرابيش رفتم و طي يه عمليات استراتژيك رنگش رو تغيير دادم. زيتوني خيلي روشن . نميدونم بهم مياد يا نه ولي وقتي توي آينه به خودم نگاه ميكنم تعجب ميكنم .
3-من فردا يه سري مهمون دوست داشتني دارم ولي هيچكاري نكردم . البته تصميم دارم اصلا تشريفاتيش نكنم كه اين دوره هامون هميشگي و پايدار بمونه ولي خونمون وضعش افتضاحه.
4-خيلي زشته وقتي تصميم بگيري كمي لاغر بشي و در همين راستا  برنج نميخوري و بجاش بعد از شام يه هات چاكلت نوش جان كني و فرداش هم برنج نخوري و سه تا شيريني خامه اي بخوري و پس فرداش هم برنج نخوري و بجاش يه آيس پك مخصوص بخوري . تازه بعدش بري روي ترازو بگي اه اصلا سيستم بدن من اينجوريه ديگه من نه به اين راحتي ها چاق ميشم نه لاغر . خودمم بكشم 100 گرم كم نميكنم .

5-نيلوفر جون تولدت مبارك