من و دلنوشته هام

عشقولانه هاي ما دو تا
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٠
 
من:كاش آدمها به چيزهايي كه دوست دارند برسند نه؟
تو: عزيزم هميشه هرچيزي به موقعش به آدمها ميرسه
من: ولي من فكر ميكنم يه موقعهايي بعضي آدمها به چيزهايي ميرسن كه لياقتشو رو ندارن و يه موقعهايي يه كسائيكه خيلي هم لايق هستند به هيچ جا نميرسند
تو: خب تو فقط ظاهر رو ميبيني درسته؟ نميدوني واقعا پشت قضيه چه خبره؟ شايد اونيكه تو داري ميبيني خيلي هم چيز جالبي نباشه
من: نه بابا دارم ميبينم ديگه
تو: ببين عزيزم اگه مثلا تو الان يه خونه ويلايي 500 متري داشتي ولي چه ميدونم ميودنستي كه من پولش رو از يه راههاي ناجوري تهيه كردم خوشت ميومد؟
من : نه اصلا . من اصلا منظورم اين نيست كه ميگم چرا مثلا يكي كه آدم خوبيه و آدم پرتلاشي هم هست صاحب اون ويلائي نيست
تو: نميشه كاملا توضيح داد ولي از نظر من دو تا حالت داره يا يه ارث كلاني بهش رسيده يا دزدي كرده البته يه حالت سومي هم داره اونم اينه كه شانسش زده و كارش گرفته البته اين مورد آخر رو نميشه عموميت داد
من: نميدونم ولي خب فكر نكنم هيچوقت ما اينهمه پول داشته باشيم
تو: اگه موج منفي نفرستي و با من همراه و همفكر باشي يه روزي هم نوبت ماميشه
من":ههههههههههههي
تو : بجاي هي هي كردن بگو اميدوارم . هميشه اميد داشته باش . يادته روزي كه ما گفتيم تصميم داريم خونه بخريم همه اطرافيان با تعجن نگاهمون كردند؟
من : آره خوب يادمه
تو: ولي تو ديدي وقتي تصميم گرفتيم با هر بدبختي بود خونه خريديم.
من: درسته
تو: پس اگه بازم تو تصميمات اميدوارانه و قاطع باشي به همه چيز ميرسي .
من: شايد
تو: نه حتما . البته چون دزد نيستيم و باباي پولداري هم نداريم شايد دير برسيم به آرزوهامون ولي ميرسيم
من: اميدوارم
تو: آهان اين شد . البته يه چيزي بگم؟
من: چي ؟
تو: ما اگه همين خونه نقلي رو هم تهيه كنيم بخاطر اينه كه من يه زن خوب و مهربون و دوست داشتني مثل تو دارم كه عاشقشم و با همه سختي هاي من ساخته
من: عزيز دلم منم عاشقتم و ميدونم تمام تلاشت براي زنديگيمونه و ميدونم
دنيا رو هم ميگشتم مردي به مهربوني تو پيدا نميكردم و همين آرامشي كه زندگيمون داره برام يه دنياست
تو: نه من ميدونم كه از اول نتونستم تورو به خواسته ها و ايده آلهات برسونم

من: مگه يه زن از زندگيش چي ميخواد؟ همينكه همسرش دوسش داره و تلاش ميكنه و هيچ دعوا و مرافعه اي نداريم بسه ديگه
تو: نه ميدونم تو بخاطر من خواسته هات رو نميگي . بالاخره تو آدمي بودي كه توي ناز و نعمت بزرگ شدي منم قول ميدم بالاخره اون خونه اي رو كه دوست داري برات بخرم
من: نه تو قول بده هميشه دوستم داشته باشي
تو: قول نميخواد من عاشقتم و عاشقتم ميمونم
من: پس برم به فكر ديزاين ويلائي 500 متريم باشم
تو: باشه منم به فكر يه استخر تو باغمون باشم