من و دلنوشته هام

مخاطب خاص دارد1
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٦
 

ديشب بهت زنگ زدم

 

خيلي وقتها بهت زنگ ميزنم ولي ديشب اينقدر دلم براي صدات . خنده هات . نصيحتهايت و ... تنگ شده بود كه همش منتظر يه فرصت بودم كه بتونم بهت زنگ بزنم . ولي مثل تمام اين چند سال گذشته ديگه صدات اون صداي شاد و شنگول و بي خيال نبود . يعني راستش ديگه روحياتت روحيه اون موقعها نيست . ديگه خبري از خنده هاي بلند و قهقهه هاي مستانه ات نيست .

 

يادته هميشه همه ميگفتند كه چرا اينقدر بلند ميخندي؟ چرا اينقدر بلند حرف ميزني؟‌يادته چقدر با مزه با مامانت دعوات ميشد؟ داد و بيداد ميردي و با حرص ميرفتي پاهات رو تو شكمت جمع ميكردي و روي مبل منشستي و پوست لبت رو ميكندي و با همه اهل خونه قهر ميكردي و شب تا صبح گريه ميكردي و بعد از چند روز ميومدي مامانت رو بغل ميكردي و گريه ميكردي كه مامان خوشگلم دوستت دارم ؟

 

يادش بخير . دلم براي اون موقعها تنگ شده.

 

يادته محل كارت توي پارك وي بود و تا محل كار من كه توي جردن بود پياده ميومدي دنبالم؟ يادته كل جردن رو تا خيابون دولت كه اون موقع خونه ما اونجا بود پياده راه ميرفتيم؟ يادته اصلا خسته نميشديم؟ يادته يه موقعهايي يه بستني هم ميگرفتيم و ليس زنان و خوشحال پياده روي ميكرديم و چرت و پرت ميگفتيم و ميخنديديم.

 

يادش بخير.

 

يادته اون موقع كه دانشگاهمون توي توانير بود؟ با مانيس و ساناز و ناتاشا و ترگل پياده ميومديم تا ونك ؟ يادته ماه رمضونها از اون قنادي نزديك ونك يكي يه دونه گوش فيل ميگرفتيم و هرهر ميخنديديم و راه ميرفتيم؟ الان تو و ناتاشا و كه 7 سال ميشه نديدم مانيس رو هم هرازچند گاهي تلفني صحبت ميكنيم و شايد سالي يه بار تولد بچه هامون همديگرو ببينيم . ساناز رو هم همينطور.

ولي هيچكدوم اونها براي من تو نبودي و نيستي . تو بهترين دوست من بودي و هستي . تو تنها كسي بودي كه پابه پات شادي ميكردم . پابه پات غصه ميخوردم و گريه ميكردم . .....

يادته با رنوي قراضه ناتاشا استراحت بين دوتا كلاسمون پنج تائي ناتاشا دنبال دختر پسرايي كه اتو زده بودن راه ميافتاديم و اونها ميترسيدن و ما هر هر ميخنديديم؟ يادته به بار يه زنه از ماشين پياده شد و فحشمون داد؟ يادته يه بارم با همون ماشينه رفتيم دربند يه فالگيره جلومونو گرفت و چرت وپرت گفت و ما خنديديم؟

آهان يادته دوستت نيلوفر براي تولدت سورپرايز كرده بودو مهموني داده بود؟ يادته با چه دلشوره اي رفتيم؟ يادته اون فالگيره كه تو مهموني بود گفت من و تو بالاخره با هم فاميل ميشيم چقدر خوشحال شديم و بالا پائين پريديم؟ چقدر دنيامون شيرين و كوچيك بود نه ؟

 

يادش بخير.

 

يادته اون موقعي كه كلاسامون براي يه مدت كوتاهي توي خيابون فرشته برگذار ميشد؟

 

يادته يه روز با اكيپ بالا پياده توي خيابون آقا بزرگي راه ميرفتيم ؟ يهو تصميم گرفتيم زنگ يه خونه رو بزنيم و در بريم؟ يادته چقدر خنديديم ؟ يادته من و تو كه لاغر مردني بوديم در رفتيم ولي مانيس ولي اون سه تا كه تپلو بودن جا موندن؟ يادته اون آقاهه اومد بيرون دنبالمون كرد؟ يادت مانيس رو گرفت؟ يادته چقدر دعوامون كرد؟ يادته چقدر خنده امون گرفته بود؟

 

آهان يادته تو همون خيابون از يه سوپريه پفك دزديديم و خورديم و كيف كرديم؟

 

يادش بخير

 

يادته چقدر ( م ) و (خ) اذيتت ميكردن ؟ چقدر تو باهاشون صادقانه رفتار ميكردي و چوبش رو ميخوردي و من پايه پات گريه ميكردم؟احمقها قدر تو رو ندونستن . شايد اگه ميدونستن تو نميرفتي. حيفه تو بود . باور كن

 

احمق جان الان كه دارم اينا رو مينويسم گوله گوله اشك ميريزم .

 

يادته گريه ميكردي چشمات خوشرنگ ميشد؟ يادته تا اينو بهت ميگفتم وسط گريه خنده ات ميگرفت؟

 

يادش بخير

 

الان تو كجائي و من كجام؟

 

يه موقعهايي كه از دست زمونه شاكي بودم تو چنان آرومم ميكردي كه انگار نه انگار مشكل داشتم.برعكسش هم بودها هروقت تو حالت گرفته ميشد من بودم من هميشه برات بودم . يادته صداي وانان در ميومد هميشه؟

 

يه موقعهايي از بي توجهي هاي خانواده ات شاكي مي شدم به دادم ميرسيدي. يا سوتفاهم رو رفع ميكردي يا اينكه اونها رو متوجه ميكردي.

 

يادش بخير . چقدر جات خاليه.

 

ميدوني چيه ؟ فكر كنم بيشتر از همه ميشناسمت . ميدونم تو ديگه اون آدم سابق نيستي . ميدونم هم دليلش چيه. براي همينم غصه ات رو ميخورم . باور كن غصه ات رو ميخورم و دم نميزنم . ميدونم چاره اي جز تحمل نداري. ميدونم وضعيتت زياد درست نيست . از هيچ لحاظ . كاش ميتونستم برات كاري بكنم. كاش اينجا بودي . حداقل وقتي دلت ميگرفت من پيشت بودم نه؟ منم دلم ميگرفتم تورو داشتم .

 

راستش تلفن ديروز آرومم نكرد . يه چيزي دوروبر 1 ساعت باهات حرف زدم . اصلا رنگ و بوي حرف زدنهامون هم مثل قبل نيست. يك سره تو از پي پي بچه ات شاكي بوديو من از جيشش . تو سر بچه ات داد زدي و من الكي خنديدم . دلم ميخواست نه شوهر تو خونه بود و نه شوهر من و آي غيبت ميكرديم و حرف ميزديم.

 

چقدر دلم براي اون روزها تنگ شده.