من و دلنوشته هام

خواب
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٦
 

1-خيلي سخته كه آدم تعبير خوابهاش رو ندونه
اصلا خيلي سخته كه آدم ندونه كه تعبير خواب واقعيته يا خرافاته .
اصلا خيلي سخته شب رو با كلي سرخوشي و شادي بري تو رختخواب و كلي قبلش بگي و بخندي و خوشحال باشي و صبح با يه خواب عجيبي كه برات مفهموي نداره ولي ميدوني پيغامي برات داره بيدار بشي . درست مثل آدمي كه شب قبلش كلي مشروب خورده و مست كرده و صبح از سردرد اون مشروبه حالش بده :

ديشب خواب ديدم تو خونه دوران بچگيم هستم و مامانم داره تمام ظرفهاي توي بوفه رو گردگيري ميكنه و منم با يه عالمه طلاهايي كه توي يه جعبه گذاشتم دارم بازي ميكنم كه چند تا تيكه از طلاهاي دخملك هم توش هست . ( مادربزرگ من اون موقعها يه گوشواره خيلي قديمي داشت كه هميشه توي گوشش بود و خودش ميگفت شايد 50 ساله كه اينا رو از گوشم در نياوردم ) همون گوشواره ها توي گوشش بود و من بين طلاهام يه جفت گوشواره كه خيلي شبيه همون گوشواره ها بود ولي كوچيكتر بود پيدا كردم كه يه لنگه اش نگين الماس داشت و يه لنگه اش نگين عقيق و مادر بزرگم كلي ذوق كرد و گفت واي چه قشنگن اينارو ميديشون به من و منم با خوشحالي گفتم آره چرا ندم بهت بيا مال تو و لنگه اي رو كه نگين الماس داشت تو گوشش كردم ولي هنوز اون يكي رو گوشش نكرده بودم كه مامانم شاكي شد كه چرا گوشواره دخترم و گرفتي كه منم با بداخلاقي گفتم خودم خواستم بهش بدم و دلم خواست و يهو از خواب بيدار شدم.

 

حالا با اينكه اصلا اعتقادي به اين چيزا ندارم خيلي فكرم رو مشغول كرده . نميدونم منظور اين خواب چي بوده و ميترسم. احساس ميكنم مادربزرگم پيغامي برام داشته ولي نميدونم چي بوده .

 

ماماني جونم تو هميشه هواي منو داشتي من هيچوقت يادم نميره چي ميشد پيغامت رو رك تر بهم ميگفتي عزيز دلم.

2-ديشب بعد از مدتها يه تجريش گردي حسابي كردم من موندم اين تجريش چي داره كه منو سرحال مياره مخصوصا كه با مقاديري خريد همراه باشه : خريد يه مانتوي پائيزه و يه كفش و يه روسري و چند تا خرده ريز ديگه كافيه حال آدم رو جابياره .

3-آي خوشم مياد كه مدير منابع انساني محل كارت متوجه اشتباهش بشه و پيرو اون نامه هاي توبيخي كه داده يه نامه تشكر و قدرداني هم بهت بده و يه مبلغي هم به عنوان تشويقي توش بزاره كه يعني خانوم جان من غلط كردم از خر شيطون بيا پائين بابا . آي مزه ميده آي مزه ميده


4-وقتي ميبيني دخملي كوچولوت بعد از يه هفته سرما خوردگي ناجور بازم شيطوني ميكنه و تمام ديشب رو تو پاساژ قائم و تجريش بدو بدو ميكنه و جيغ ميزنه كلي كيف ميكني

5- خدايا شكرت