من و دلنوشته هام

نوستالوژي
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢۳
 

 ميري تو شهر كتاب كه براي دخملك چند تا كتاب دوست داشتني بخري كه هردوتاتون از خوندنش لذت ببرين
هرچي ميگردي كتاب بدرد بخوري كه براي اين سن خوب باشه پيدا نميكني
اسم كتابها رو سرسري ميخوني به دلت نميچسبه
چرا خبري از كتابهاي دوست داشتني اون موقع نيست :
پري دريايي - سفيد برفي و هفت كوتوله- زيباي خفته-گربه هاي اشرافي- گرگ بد گنده- كلاه قرمزي و .....
ته كتابفروشي بالاخره يه كتاب پيدا ميكني كه روش نوشته پري دريايي ولي به حدي بد رنگ و بي روحه كه دلت نمياد براي دخملك بخريش ولي بازم كتابه رو باز ميكني ميبيني چقدر سنگين و با كلمات قلنبه و سلنبه نوشته كه بچه ها متوجهش نميشن يا حداقل تو اين سن نميفهمنش پشت كتاب رو نگاه ميكني ميبيني ننوشته براي چه گروه سنيه
يادت ميفته چقدر كتابهات قشنگ و رنگي بودن و چقدر روان و شيرين نوشته بودنش
يادت ميفته كه اون موقعها بزرگترين تفريحت اين بود كه هر از چند گاهي كه ميومديد تهران پدرت دستت رو ميگرفت و ميبرد خيابون انقلاب و برات كتابهاي قشنگ قشنگ ميخريد و هميشه ته كتابها نوشته بود مخصوص چه گروه سنيه و واقعا براي همون گروه نوشته شده بود واي كه چقدر بهت مزه ميداد تازه از 8 سالگي عاشق اين بودي كه خودت بشيني و كتاب بخوني و كيف كني
كتابهاي صمد بهرنگي رو حفظ بودي- كتابهاي 48 داستان رو همه رو داشتي و با تك تك نقاشيهاي توش لذت ميبردي . و حيفت مياد كه هيچ كدوم رو براي دخملك نگه نداشتي.
منصرف ميشي و ميري سمت فيلمهاي بچگونه . فقط و فقط سي دي چرا و چند تا چيز اينجوري دارند كه همه رو دخملك داره.
يادش بخير همه 48 داستان رو داشتي و با دقت گوش ميدادي و نگاهشون ميكردي چقدر شعراشون قشنگ و پرمعنا بود. ياد نوار( بيداري) ميفتي كه هرچي فكر ميكني يادت نميفته آهنگهاش مال كدوم خانوم بود و فكر ميكني مال مرضيه برومند بايد باشه و تو هرروز صبح با آهنگهاي اون نوار صبحت رو شروع ميكردي و هنوزم شيريني اون لحظات تو ذهنته .

 

و چيزي براي دخمل تو اون مايه ها گير نمياري. به نظرت همه فيلمها و همه سي دي ها و همه كتابها خشن شدن اون موقعها همه چيز لطيف بود . همه داستانها ظريف و عاشقانه بود . همه چيز دوست داشتني بود . حتي كارتونهاي تلوزيون هم قشنگتر بود حتي آرم شروع برنامه كودك هم لطيفتر و قشنگتر بود.

 

اصلا همه چيز بهتر و آرام بخش تر بود.