من و دلنوشته هام

خونه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٢
 

شبها كه ميري تو تختت كه بخوابي از لاي در خونه رو يه نگاه ميكني و توي دلت لذت ميبري . اصلا عمدا خواستي سمت چپ تخت مال تو باشه كه بتوني شبها يه ديدي داشته باشي و بتوني خونه ات رو زير نظر داشته باشي . خونه؟ آره خونه اي كه 6 سال پيش اصلا وقتي بهش فكر ميكردي خريدنش برات جزو محالات بود . 6 سال پيشي كه حتي توي خرج عروسيت مونده بودي . الان اون خونه رو داشتي درسته كه با اون ايده آلت خيلي فاصله داره ولي در حال حاضر اينقدر داشتنش برات دوست داشتني و شيرينه كه به هيچي ديگه فكر نميكني . خونه اي كه با هزهر زحمت تهيه اش كردي درسته كه بابتش خيلي زير قرض و قوله رفتي و بخش اعظم قرضت رو ميدوني حالا حالا ها نميتوني برگردوني ولي همين كه الان يه چهارديواري از خودت داري برات خيلي دلنشينه . خيلي سعي كردي خونه ات رو جوري بچيني كه هم برات راحت باشه و هم لذت بخش . دوسش داري و وقتي ياد زحمات اين چند ساله ات مي افتي برات دوست داشتني تر ميشه . وقتي آقاي همسر به هر دليلي از ايرادهاي خونه ميگه يا اينكه مثلا از محل زندگيتون ايراد گرفته خيلي ناراحت شدي . البته وقتي در برابر عكس العملت لبخند آقاي همسر رو ديدي متوجه شدي كه دوباره سربه سرت گذاشته و ميدونه كه چقدر اين خونه برات عزيزه.

 

هميشه به اين فكر كردي كه اين خونه كه با هزار جون كندن تهيه شده شايد براي خيلي ها جاي مسخره و بيخودي باشه ولي تو ميدوني و همسرت كه چقدر اين مكان برات دلچسبه. آره دوسش داريم چون زحمتش رو كشيديم . دوسش داريم چون خونه عشقمونه . دوسش داريم چون ديگه مجبور نيستيم حقوق يه ماه كارمون رو بديم به صاحبخونه و حرصش رو بخوريم درسته بخاطرش كلي قسط داريم ميديم ولي قسطش برامون دلچسبه .

 

هنوز كه هنوزه صبحها كه چشمات رو باز ميكني و خونه رو ميبيني يه لبخند كمرنگ مياد رو لبات وهرشب قبل از اينكه تو تختت خواب چشاتو بگيره يه نگاه كوچولو به خونه ات ميندازي  و دوباره يه لبخند كمرنگ مياد رو لبم. و خوشحال ميشي از اينهمه آسايشي كه تو خونه خودت داري.