من و دلنوشته هام

مرد يخ فروش
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧
 


از آدمهايي كه بدون هيچ نوع چشمداشتي صادقانه بهت لطف ميكنن خوشم مياد
مربي مهد كودك دخملك جزو اين دسته آدمهاست يه خانوم جوون دوست داشتني كه واقعا از ته دلش داره خدمت ميكنه و واقعا با 95 هزار تومن حقوقي كه ميگيره من نميدونم چه جوري داره عاشقانه با بچه ها سرو كله ميزنه و اينقدر مهربونه كه با اينكه دلم ميخواست مهدكودك دخملي رو عوض كنم اينقدر محبت ميكنه و دوست داشتنيه كه بخاطر وجودش اصلا دلم نمياد اينكاررو بكنم يه موقعهايي فكر ميكنم با اينكه دخملي 4 ماه بيشتر نيست ميره مهدكودك عاشق مربي شه . اين احساسم ديروز به اوج خودش رسيده ديشب ساعت 10 بهم اس ام اس زده كه لطفا فردا ساعت 10 صبح با اس ام اس بهم يادآوري كنين دخملي بايد داروشو بخوره منم در جواب ازش بابت اينكه اينقدر براش مهم بوده كه اين موقع شب بهم اس ام اس بزنه تشكر كردم و گفتم اميدوارم جبران كنم نوشته كه :
 زندگي حكايت مرد يخ فروشي است كه وقتي از او پرسيدند همه را فروختي؟ گفت :
نخريدند ! تمام شد ....! عمر ما اونقدر مثل باد ميگذره كه شايد فقط ثواب خدمت به اين فرشته ها توشه راهم باشه . وظيفه منه كه نگران گلم باشم .

هنوز هم با يادآوري اين نوشته اش اشك تو چشمم جمع ميشه . خيلي نازنينه .