من و دلنوشته هام

اندر احوالات صبحگاهي
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٦
 
صبح با هزار زور و زحمت از رختخواب گرم و نرمت يه پاتو ميذاري رو زمين و مورمورت ميشه و به اين فكر ميكني كه اون موقع كه همسر عزيزت بهت گفت بيا اتاق خوابها رو موكت كنيم گفتي اه اه بدم مياد هم زشته و هم مو جمع ميشه بايد فكر زمستونت رو هم ميكردي و دوباره مچاله ميشي زير لحافت و مثل تمام اين 6 سال گذشته منتظر ميموني كه همسر عزيزت بياد و پشتت رو بماله و بيدارت كنه واي كه چقدر اين قسمت زندگيت مزه ميده و يه لحظه به اين فكر ميكني كه يعني خيلي توقع بيجائيه كه ازش داري بعدش پيش خودت ميگي نه خيرم منتظر ميمونم تا بياد و بيدارم كنه و چشماتو ميبندي
كلي با نق نقهاي دروني ميائي سركار و هنوزم در مورد سركار اومدن با خودت كلنجار ميري و كلافه اي كه بعد از ورود به محل كارت يكي از همكارها همونجا دم در بهت ميگه باكس نامه هات رو باز كردي؟ و ميگي نه بابا من زياد نميرم سراغش چون هركي كار واجبي داشته باشه نامه رو مستقيم برام مياره
و ميشنوي كه نه برو حتما امروز ببينش تا برسي به باكست كلي فكرها مياد تو ذهنت
بازش كه ميكني ميبيني يكي يه نامه توبيخي الكي براي اون مدير منابع انساني تون كه آشوبهاي اخير رو ايجاد كرده نوشته و توي باكس همه مديرها و سرپرستها انداخته و جالبيش اينه كه دقيقا لحن نوشتاريش عين نوشته هاي خود اون آقاست و امضاي خود اون آقا رو هم جعل كردند . كلي مخندي و حالت جا مياد و ميايي با روحيه خيلي خوب پشت ميزت ميشيني و ميبيني كه همه همكارهاي هم رده ات اين نامه رو گرفته اند و كلي همه شارژند و به عينه ميبيني كه امروز يه روز شاده تو محل كارت با اينكه همه ميدونن اين نامه قلابيه و فقط براي خورد شدن اعصاب طرف توسط چند تا از همكارها نوشته شده ولي همينكه ميدوني حال طرف رو جا مياره خوشحالي ميشي و ميبيني كه ديگران هم خوشحالن .
و به اين فكر ميكني كه چقدر بده كه آدمها طوري رفتار كنند كه ديگران از خرد شدن اعصابش لذت ببرن

پ.ن: همين الان بهمون رسوندن كه اين آقا با اعصاب خرد شده رفته سمت دفتر مدير عامل و با عصبانيت داره دستاشو بالا پائين ميكنه