من و دلنوشته هام

حقوق يك زن
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٢
 
تو يك فمنيست نيستي ولي از اينكه به جنسيتت به زنانگيت به انسان بودنت توهين بشه شديدا معترضي و از خودت هميشه دفاع كردي
هيچوقت ياد نگرفتي كه سرت رو بندازي پائين و بدون منطق به ديگران چشم بگي
هيچوقت يادت ندادن كه چون يك زني بايد مطيع باشي
مطيع؟! چه كلمه نامانوسي
هميشه حقوقت به عنوان دختر خانواده . به عنوان همسر يك مرد . به عنوان همكار يه آقا . به عنوان مادر يك بچه رعايت شده .هميشه احترامت رو داشتي چون اينو يادت دادن . تو خانواده اي بزرگ شدي كه انسانيت والاتر از جنسيت آدمها بوده .
يه روز صبح ميايي سركار ميبيني يكي از همكاراي امور اداري يه برگه رو مياره برات و ميگه خانوم لطفا بدين اينو همسرتون امضا كنن و بيارينش به همكار بغل دستي ات هم يه نسخه اش رو ميدن و ميگن خانوم شما هم بدين پدرتون امضا كنن . تعجب ميكني چون 6 سال كار كردي و تا حالا هر امضائي خواستن از خودت خواستن نه از پدر و همسرت
ميگي اين ديگه چيه؟ جواب ميده رضايت نامه و ميپرسي : رضايت نامه و باز جواب ميشنوي : بله ديگه همسرتون امضا كنن كه راضي هستن ازاينكه شما اينجا كار ميكني و خون يكباره ميره تا مغزت و صدات رو بلند ميكني كه اين چه مسخره بازيه ؟ به شما رو چه ربطي داره همسر من راضيه بيام سر كار يا نه ؟ اصلا بعد از 6 سال كار چه معني ميده ؟ من خودم تصميم ميگيرم چيكار كنم چيكار نكنم . همكارت ميگه خانوم عصباني نشو بخدا من بي تقصيرم گفتند همه خانومها بايد رضايت نامه بيارن و تو دوباره ميگي برو به مديرت هم همينو منتقل كن من نه رضايت نامه ميارم نه اجازه ميدم به جنسيتم كسي توهين كنه من يه زن عاقل و بالغم و ميدونم دارم چيكار ميكنم
و تو ميدوني كه هيچوقت اين نامه رو نميدي امضا كنه ميدوني كه اگه به اقاي همسر هم بگي خنده اش ميگيره و وقتي بهش ميگي ميخنده و سرش رو با افسوس تكون ميده البته كمي باهات شوخي ميكنه تا از اين حالت بيائي بيرون ميگه خب راست ميگه ديگه ضعيفه بايد بشينه خونه لباس بشوره و غذا بپزه و وقتي ميبينه چشم غره ميري ميگه بابا تسليم تسليم شوخي كردم خب بابا احمقن چيكار ميشه كرد و تو ميگي چيكار ميشه كرد من حاضر نيستم يه همچين امضائي روببرم و ميشنوي كه ميگه خب منم يه همچين چيزي رو امضا نميكنم مگر اينكه بذاري زيرش يه نامه بلندبالا و توهين آميز براشون بنويسم و تو ميگي نه اصلا اونموقع فكر ميكنن خيلي برامون مهم بوده من اصلا اهميتي نميدم تا حالشون جا بياد
و تو امضا نميكني

چند روز بعد ميايي سر كار دوباره يه نامه سربسته ميدن دستت با اين مضمون كه خانوم شما رعايت حجاب نكردي
تعجب ميكني چون تو اصلا اهل آرايش و قرتي وبازي و اينا نيستي يعني حداقل تو محل كار هميشه رعايت كردي چون اصلا دوست نداري بهيچ عنوان بهت توهين بشه
با عصبانيت هرچه تمامتر ميري سراغ اون احمقي كه بهت يه همچين نامه رو داده و ميگي شما متوجه شين چي به من ميگين و ميشنوي كه اي بابا خانوم چقدر سخت ميگيري هيچكدوم از خانومها اعتراض نكردن و تو تقريبا با صداي بلند ميگي شايد اون خانومها براي خودشون ارزش قائل نيستن شايد از حقوقشون خبر ندارن شايد ياد گرفتن هيچي ميشنون بگن چشم ولي من اجازه نميدم كسي جنسيت من رو ببره زير سوال و ميشنوي كه تو فقط بخاطر اينكه مانتوي طوسي پوشيدي تذكر گرفتي و اين در حاليه كه تو توي محيط كارت لباست رو عوض ميكني و اونيفرم ميپوشي و آقايون همكارت هم اونيفرم دارند و همون آقا يه پيراهن فسفري تنشه و يه پوزخند تحويلش ميدي و ميايي بيرون و ميدوني كه اين برخورد ممكنه عواقب بدي برات داشته باشه ولي سبك شدي
و ميايي تو راه پله ها ميبيني يكي از آقايون همكارت بخاطر روزهاي عزاداري امام علي يه پيراهن مشكي كه روش شونه هاش چين چينه و روي يكي از آستيناش پر از گل و بلبله پوشيده و موهاش هم رو هوا سيخ سيخ شده
ميايي تو دفتر كارت ميبيني يكي ديگه از همكاراي آقا يه شلوار جين تنگ پوشيده
موقع رفتن به خونه دم كارت زني محل كارت هم يكي ديگه شون رو ميبيني كه يه تي شرت آستين كوتاه قرمز گوچه اي تنشه

دلت از اينهمه تبعيض بدرد مياد ولي ميدوني كه تو آدمي نيستي كه مثل خيلي هاي ديگه تحمل كني اصلا چرا بايد تحمل كني؟ مگه پدرت بهت ياد نداده كه از حقوقت بعنوان يه انسان و بدور از هرنوع جنسيتي دفاع كني ؟ مگه همسرت هميشه نگفته من تورو چون يه انساني دوستت دارم نه بخاطر اينكه يك زني ؟ مگه خودت هميشه نميگي ما زنها خودمون باعث ميشيم بهمون توهين كنن خودمون باعث ميشيم با كوتاه اومدنامون در مقابل حقوقمون ازمون سواري بگيرن . هميشه خودت به اين معتقدي كه قوانين هرجائي رو بايد رعايت كرد ولي تو كه رعايت ميكني برات سنگينه وقتي يه همچين نامه اي رو دريافت كني

چرا ما آدمها به خودمون اجازه ميديم وقتي توهيني ميشه سرمون رو بندازيم پائين؟ فقط بخاطر اينكه به اون در آمد احتياج داريم؟ يعني درامد داستن ارزشش بالاتر از شخصيتمونه؟

چرا ما آدمها ياد نگرفتيم يك زن به دور از جنسيتش يه انسانه؟
چرا ما آدمها همديگرو با جنسيتشون نگاه ميكنيم؟

خيلي وقتي اين سوالها ذهنت رو آزار ميده ولي اتفاق بالا جرقه اي شده كه تو تصميم بگيري كه هرچه سريعتر به فكر جائي ديگه باشي كه تو رو يك انسان ببينن نه يك زن . وقتي تو جائي زندگي ميكني كه متاسفانه حقوقت بعنوان يك زن پايمال ميشه حداقل ميتوني تو محيط كارت اجازه ندي يه همچين توهيني بهت بشه نه؟


پ.ن: شنونده عزيز واقعا خوش بحالت كه رفتي هرچند تو هم يه مردي ولي شعور داري و به عينه بهم ثابت كردي آدمها رو بدور از جنسيتشون ميسنجي . ضمنا دلم برات خيلي تنگ شده و هرروز منتظر كامنتهات هستم عزيزم . تو جزو دوستاي خيلي خوب من بودي و هستي . آقاي همسر هم خيلي بهت سلام رسوند و منتظريم كه هرچه زودتر بيائي ايران و يه ديداري تازه كنيم . ياد اون روزها بخير .