من و دلنوشته هام

غرغرهاي هفتگانه
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠
 
1-آي دلم خنك ميشه وقتي ميبينم كسي در حق من ناحقي ميكنه و سريع السير نتيجه اش رو ميبينه
خرافاتي نيستما اصلا و ابدا ولي اين اعتقاد قلبيمه چون خودم بهيچ عنوان راضي نميشم در حق كسي بدي كنم و بدجنس باشم يا بي عدالتي كنم وقتي يه همچين اتفاقي برام ميفته با تمام وجودم مطمئنم كه يه بلائي سرش مياد اصلا هم اهل ناله و نفرين و اين خاله زنك بازيا نيستم فقط طرف روزگارش جوري ميچرخه كه يه اتفاق ناخوشايند براش ميفته
اين دوسه هفته پيش هم درمورد يه آدمي منتظر يه همچين اتفاقي بودم و افتاد آي دلم خنك شد آي خنك شد فقط خيلي دلم ميسوزه كه طرف موجه نميشه از كجا خورده حيف
2- دلم ميخواد يه مشت بزنم زير چونه اين مدير امور اداريمون كه چند وقته رفته رو اعصاب همه هيچكدوم از بچه ها از دستش آرامش روحي ندارن
3-خيلي سخته با يه مشت آدم زبون نفهم درگير باشي نتوني هم حرفت رو به كرسي بشوني چون اونا مديرن
4-از آدمهايي كه چند چهره اند بيزارم و دلم ميخواد خفه شون كنم كه كم هم نيستن بابا صادق باش صادق ميفهمي صداقت يعني چي خب معلومه كه نميفهمي
5-يادم باشه زنگ بزنم به بابا ببينم چيكار كرد روزمه منو به دوستش داد يا نه قرار بود ديروز عصري با هم صحبت كنن كاش نتيجه بخش باشه
6-آقاجون نميخوام امروز اونجائيكه مامان اصرار داره بريم همش بهم ميگه زنگ بزن ببين اگه هستن بريم ولي من بنا بدلايلي نميخوام برم اصلا هم دلم نميخوام به مامان بگم دلم نميخواد برم و يا دليلش رو بگم فكر كنم از دستم دوباره ناراحت بشه گيج شدم
7- من از حق و حقوقم نميگذرم خيلي هم كله شقم نميخوام هم از طبيعي ترين حقوق خودم به هيچ قيمتي بگذرم به خاطر يه مشت آدم بيشعور هم خودم رو شكل ميمون درست نميكنم تازه اجازه هم نميخوام ازم سواري بگيرن ولي چون كاري از دستم برنمياد فقط بايد حرص بخورم