من و دلنوشته هام

وقت اضافه
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٧
 
آي كه دلم چقدر وقت ميخواد يه وقت آزاد حداقل يه ماهه
هركاري ميكنم كارام تموم نميشه ديرزوز بالاخره خونه رو تميز كردم ولي واي از كمدها
همه چيز تو خونه هميشه سرجاش ميره ها الا لباسهاي تو كمد از بس كه من لباس اضافه بدرد نخور دارم كه خيلي هاشون هم دورريختني نيستم هر دفعه اين كارگره مياد خونمون يه بغل لباس بهش ميدم بره ولي بعضي لباسها نه دورريختنيه و نه به كارگر دادني ولي پوشيدني هم نيست هردفعه در كمد رو باز ميكنم ميگم ايندفعه همه رو ميريزم دور ولي به موقعش ميگم بابا اينا كه كهنه نيست
دلم ميخواد همه رو بريزم تو چمدون و بزارم تو انباري يا بالاي كمد ولي اصلا اونجا ها هم جا ندارم
كفشها رو كه نگو كمدم تا خرخره پر از كفشه. بدي كارم هم اينه كه بدليل كمبود جا كمد من و آقاي همسر يكي شده و فقط با يه دونه از اين جاكفشي هاي پارچه اي ديواري از هم جدا شدن و ديگه جا براي سوزن انداختن نيست . همين وگرنه همه چيز سرجاشه
از اينها مهم تر اينكه اون موسسه اي كه باهاش قرارداد بستم براي تاليف كتاب هي بهم فشار مياره كه خانوم پس چي شد كتاب رو تحويل بايد بديا ولي من هنوز استارتش رو نزدم و اي اين بابت خيلي از دست خودم عصبانيم چون جلد اول رو خيلي به موقع تحويل دادم ولي اين يكي رو گير كردم و با اينكه به پولش هم احتياج دارم اصلا وقت نكردم
تازه امشبم ساعت 1 بايد بريم فرودگاه استقبال مادر شوشوي عزيز و فردا رو هم مرخصي گرفتم كه هم يه چند ساعتي پيشش باشيم و هم اينكه بريم دنبال سند زدن خونه ( آخرش هم مجبور شديم يه مقداري از پول رو با اينكه مايل نبوديم قرض بگيريم ).
5 شنبه هم كه آقاي همسر تا 12 شب سركاره و يعني اينكه با دخملك اصلا نميشه كاري غير از بازي انجام داد. جمعه هم احتمالا براي شام سه چهار تا از دوستانمون رو كه بارها رفتيم خونشون رو بايد دعوت كنم خونمون .
و اين يعني فعلاتا شنبه مطمئنم كار تاليف رو نميتونم شروع كنم .
اينقدر دلم ميخواست الان وقت داشتم كلاس ورزش و زبانم رو ميرفتم كه نگو .
شديدا منتظر يه وقتم كه با يه آموشگاه رانندگي صحبت كنم كه مربي بفرستند با ماشين خودمون بهم تعليم بده  از موقعي كه گواهي نامه گرفتم ديگه پشت فرمون ننشستم و اين
خيلي بده واقعا .
با خودم ميگم :خيلي پررو هستم كه هنوز تعهد تاليفم رو به سراانجام نرسوندم به فكر كلاس و رانندگي و اينا هستم
كاش ميشد هر كي ميتونه يه روز فقط يه روز از وقتش رو در اختيار من بذاره .
كاش