من و دلنوشته هام

دل يا منطق ؟
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٦
 
خيلي سخته با اينكه خودت با عشق ازدواج كردي و زيادم احساس پشيموني نداري مجبور بشي يكي ديگه رو قانع كني كه عزيزم زندگي فقط عشق نيست و بايد منطقي باهاش برخورد كني
اين روزها خيلي درگيرم ولي ميدونم كه حرفي كه دارم ميزنم فقط منطق داره و هيچ احساسي توش نيست
اينكه كسي رو كه ميدوني سالهاست عاشقه و ميدوني كه اين عشق بدردش نميخوره و ميدوني كه خودش هم اينو ميدونه فقط قدرت تصميم گيري رو نداره رو بخواي قانعش كني كه بيا و جان من منطقي فكر كن كار سختيه ميدونم سخته ولي همينه
وقتي دوطرف رو ميذاري روي كفه ترازو ميبيني كه واقعا يه طرف ترازو خيلي سنگين تره اينو بهش ميگي و فقط ميبيني داره اشك ميريزه و حرفت رو با سر تائيد ميكنه
ميترسي از آينده اش .از دل عاشقش . از تصميمي كه دوست داري بگيره . از اينكه ته دلت ميگي آيا من خودخواهم؟ آيا اطرافيان خودخواهن؟ آيا به ضررش نيست؟ آيا به نفعشه؟ آيا ميتونه شرايط رو بپذيره؟ آيا واقعا عشق حرف اول رو نميزنه؟
آخه بابا خودتم همين كاررو كردي
ولي تو فرق ميكردي طرفت حداقل يه ذره امتياز داشت ولي اون چي؟ شايد از نظرش اونم امتياز داره
ولي نه نداره بالاخره داري ميبيني نه؟
واي كه چقدر سخته كسي رو بخواي راهنمائي كني در حاليكه خودتم همون راه رو رفتي چه جوري ميتوني قانعش كني وقتي خودت.....
تنها چيزي كه ميدوني اينه كه حرفهايي كه بهش زدي رو فقط بخاطر صلاحش داري ميگي و اين تصميم واقعا به نفعشه ولي دلت هم براي دل عاشقش ميسوزه
به نفعشه ولي اگه نتونه دوباره عاشق بشه چي؟