من و دلنوشته هام

خانه دوست داشتنی من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

میدونی چیه ؟ 

ناراحت بودم از اینکه بخوام خونه رو عوض کنم ! سختم بود ! شاید بعد از دوازده سال زندگی با تو ، این خونه اولین خونه ای بود که دوسش داشتم . وقتی صاحبخونه قیمت رو دوبرابر کرد ، بی بروبرگرد گفتم باید پاشیم خیلی دلم لرزید ، دلم نمی خواست از این خانه دل بکنم ولی عقلم میگفت از پسش بر نمیاییم ! سختمان خواهد بود .

طبق معمول سکوت کردی و سعی کردی در چشمانم نگاه نکنی چون مثل همیشه قبول داشتی که حرفم درست است .

من هم طبق معمول نمی توانستم خودخواه باشم ! به خاطر دلم فشاری را به خانواده کوچکمان وارد کنم .

چاره ای نمی دیدیم جز گشتن و گشتن و گشتن و ....

گشتیم و دیدیم چیزهایی را که دوستشان نداشتیم و منزجرمان می کرد دوسال بود فراموش کرده بودیم تحقیرهایی را که آدمهایی که اصلا نمیپسندیشان با ما کردند .

در یک اقدام متحیرانه گفتیم می مانیم و خبر دادیم که می مانیم .

خوشحال بودم ولی نگران . ولی خیلی چیزها بعد از این تصمیم به نفعمان درست شد و برای بار چندم متوجه شدیم یک نیرویی اون بالا بالا ها مراقبمان است و شاید گاهی دلش هم برایمان سوخته است !

حالا باز هم می توانم در خانه ای که دوستش دارم بنشینم و خیره شوم به پنجره ای که عاشقش هستم و میتوانم تا چشمم کار میکند درختهای سرسبز و زیبا همراه با گل کاغذیهای سرخابی و قرمزش پشتش را ببینم و لذت ببرم و کیف کنم .

حالا دیگر نگران اینکه اگر خانه جدید جا نداشته باشد تا کتابخانه هایم را جا بدهم و از دیدن شان لذت ببرم نیستم حداقل تا سال دیگر .

حالا دیگر بدون ناراحتی میتوانم تا یک سال دیگر دکور خانه را عوض کنم بدون اینکه با ناامیدی بگویم خب که چی منکه باید از این خونه دل بکنم.

دکور خانه را عوض کردم ، پرده های اتاق خواب  را کنار زدم تا افق دور دریا را ببینم ، پرده سالن را کنار زدم تا اجازه دهم درختان حیاط به خانه سر بکشند و گاهی در بالکن خانه می ایستم و برگهایشان را نوازش کنم .

چند کتاب جدید خریدم بدون نگرانی از اینکه شاید جا کم بیاید .

خیلی کارها باید انجام دهم تا یک سال دیگر از این خانه لذت ببرم .


آدمیزاد است دیگر روزی می رسد که با تمدید یک سال اقامت در خانه استیجاری اش به قدری خوش حال می شود که انگار خانه ویلایی شمال شهر به نامش کرده اند .روزی هم میرسد که خرید بهترین خانه ها خوشحالش نمی کند .

مرسی از اینکه با دل من راه آمدی ، میدانم که تو هم ته دلت همین را میخواست ، ولی باز هم ممنونم که آرامشم را برگرداندی.