من و دلنوشته هام

من و سی و پنج سالگی ام
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢
 

روزهای آخر سی و پنج سالگی ام را خوب نمیگذرانم .در واقع تقریبا هر روزم را حتما با چند قطره اشک به اتمام می کنم.

فکر می کردم سی و پنج سالگی ام باید بهتر و کامل تر می بود .فکر می کردم کارهایم به یک سرانجام مقبولی باید می رسید .فکر میکردم به ساحل آرامش باید می رسیدم .ولی نشد یعنی نشد که بشود !

ناتمام مانده ام ! ناتمامی که دوستش ندارم ! همیشه فکر میکردم من چقدر آرزو و هدف دارم که باید برسم بهشان و بابت این روحیه خودم را دوست داشتم .الان در چند روز مانده به پایان سی و پنج سالگی ام همین حس نرسیدن به آرزوهایم را دارم اما حس جدیدی هم دارم که اصلا دوستش ندارم حس عدم توانایی در رسیده به ناتمام هایم! 

هرسال این موقع لیستی از برنامه های سن جدیدم اماده بود و شاید آخر سالش به یک سری هاش نرسیده بودم ولی در کل رضایت بخش بود.

امسال به یک چیزی رسیده ام : تو در رسیدن به آرزوهایت نمی توانی فقط بر توانائیهای خودت تکیه کنی کسانی هم که دوروبرت زندگ می کنند هم باید انرژیشان با تو در یک راستا باشد تا نتیجه ای را که دوست داری بگیری و افسوس که من در رسیدن به خواسته هایم خیلی تنها بوده ام.

و رسیدن به این نقطه خیلی سخت است و تلخ