من و دلنوشته هام

من و دلتنگیهام
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۸
 

میدونی چیه ؟ الان یواش یواش میفهمم وقتی میگن تهران خاکش گیراست یعنی چی؟ 

شایدم چون بالاخره به نوعی تهران شهریه که من توش از 18 سالگی تا 33 سالگی زندگی کردم یه جورایی ناخواسته دوسش دارم .یا شایدم یادم رفته چه شهر دودگرفته پر ترافیکیه 

هرچی که هست من الان دلم برای تجریش و بازار سبزی اش تنگ شده 

من دلم برای هوای بعد از عیدش که ملسه و درختاش پر یاس میشه تنگ شده

من دلم برای شهر کتاب مرکزی اش تنگ شده ( امسال حتی نتونستم یه تقویم خوشگل برای خودم بخرم چون شهر کتابی نبود تنها سررسیدی هم که دارم یکی از هتلها هدیه عید فرستاد که چون خودم برای خودم نخریدمش دوسش ندارم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم حتی نتونستم مثل هرسال صفحه اولش آرزوهامو بنویسم و برنامه هام رو ردیف کنم )

من دلم برای اون لیست کردن کتابهای جدید و پرسه زدن توی خیابون انقلابش تنگ شده ( وای باورم نمیشه من معتاد به کتاب چند ماهه کتاب نخوندم وای برمن )

من دلم برای جاده چالوس رفتنهاش تنگ شده

من دلم برای دکه های روزنامه فروشی اش تنگ شده

من برای زیر پل سید خندان و بوی گندش تنگ شده