من و دلنوشته هام

بنویسم یا ننویسم مسئله این است
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۱
 

چند وقتی است به این فکر می کنم که چه خوب بود من هم یک وبلاگ داشتم که فقط و فقط روزمره هایم را در آن می نوشتم یک جور خاطره نویسی های شاید کمی هم خاله زنکی و آبکی انگار بهشان نیاز داشته باشم شاید هم از بس احساس کرده ام اگر این را بنویسم ال می شود آن را بنویسم بل می شود چنین نیازی را در خودم حس می کنم 

هردفعه هم می گویم خب دختر جان بنویسشان حالا اینجا نمی خواهی جای دیگر بنویسشان ولی بعد احساس می کنم خاطراتم را زیادی جدی گرفته ام مگر چه کاری می کنم که میترسم اینجا بنویسمشان ؟ شاید اسمش ترس نیست ! احتیاط است از قضاوت ! مگر چه میکنی که ار قضاوت می ترسی ؟ شاید هم بخاطر کارهای کرده و ناکرده ات نیست نمی خواهی آشنایانت مشکلاتت را بدانند ! مشکلات که همیشه نباید مشکلات خانوادگی و اختلافات باشد ! شاید نمی خواهی آن دیوار شیشه ای را که ساخته ای فرو بریزد !کدام دیوار شیشه ای؟ شاید غرورت اجازه نمی دهد آشنایان بدانند که چه کارهایی کرده ای برای حفظ زندگیت ؟ بله درسته همینه نمی خواهی غرورت زیر سئوال برود از بس که دیگران تو را قوی میشناسند و دوست داری همین شناخت به قوت خودش بماند .

چه بد که دوست داری همیشه قوی شناخته شوی حتی برای نزدیک ترین افرادت