من و دلنوشته هام

کارمند / دلم می خواهد
نویسنده : آي تك - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٧
 

- نشسته ام پشت میز کارم و به صدای خانم منشی که مدام با تلفن مثلا هماهنگی هایی را می کند که می دانم با همان یک تلفن می تواند همه شان را هماهنگ کند گوش می کنم  ولی سعی می کنم حرص نخورم ! چه می شود کرد فعلا همین است تا کسی را جایگزینش پیدا کنم 

بعضی آدمها آموزش پذیر نیستند حتی اگر تمام سعی ات را کرده باشی آن وقت است که مجبور می شوی دنبال کسی بگردی که بهتر باشد که البته آن هم ریسک است مخصوصا در جزیره ای که همه چیزش خاص خودش است از کجا معلوم کسی پیدا شود که این نقص را نداشته باشد 

دونفر قرار بوده امروز برای مصاحبه بیایند که یک ساعت است که اینجا کاشته شده ام تا بیایند ! یادمه وقتی خودم اون موقع ها مصاحبه کاری که داشتم از شب قبل حتی همه لباسهایم را اتو کرده و آماده داشتم تا مبادا وقتم تلف شود و دو دقیقه دیر برسم ولی اینجا این موضوع هم با بی خیالی سیر می شود !

 

- باز هم مثل اون موقعها دلم یکی از این پستهای دلم میخواهد های جانانه می خواهد 

مثلا دلم می خواهد بنویسم که خیلی وقت است دلم میخواهد یک کلاس نقاشی بروم البته از آن کلاسهایی که برای دلت باشد نه اینکه قانونمند بگویند حتما باید 6 ماه طراحی کنی بعد 3 ماه سیاه و قلم و بعد و بعد و بعد ... دلم میخواهد مستقیم جعبه مداد رنگی 48 تایی ام را که سالهاست گوشه کمدم خاک می خورد را بزنم زیر بغلم بروم سراغ یه معلم خوش ذوق نقاشی بگویم ببین من می خواهم با همین مدادهای خوش رنگ نقاشی های خوش رنگ بکشم فقط تو به من اصولش را بگو همین

یا مثلا بروم کنار دریا دراز بکشم و ساعتها کتاب بخوانم بدون اینکه نگران کارهای عقب افتاده ام باشم کتابش را هم کلی در کتابفروشی گشته باشم و بهترینش را انتخاب کنم و بخرم و بخوانم

یا مثلا یک ام پی فور پر از آهنگهای دلخواهم را بردارم و بروم دوچرخه سواری البته نه در اسکله تفریحی و داخل یک لوپ تکراری دو رو بر خانه مان و در کوچه پسکوچه های خلوت شهرک

یا مثلا دلم میخواهد هر کاری بکنم به غیر از فکر کردن به نگرانی های وحشتناکی که این روزها دست از یرم برنمی دارند مثلا نوشتن و نوشتن و ... آنهم مدل قبل تر هایم که نوشته هایم را حداقل خودم دوستشان داشتم

 ...