من و دلنوشته هام

شهر من اهر
نویسنده : آي تك - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳
 

48 ساعت است که یخ زده ام

48 ساعت است که داغ کرده ام

48 ساعت است که صحنه آوارها جلوی چشمم راه می روند

شهر آبا و اجدادی ام لرزیده 

شهر دوران کودکی پدرو مادرم  داغون شده

چه اشکالی دارد که بدانی کسی از اقوامت چیزیش نشده ! همشهریهایت. هم وطنانت که نابود شده اند

از همه بدتر اینکه نمی دانی چه بکنی! نمی توانی کاری بکنی! افتاده ای در این جزیره دورافتاده و کاری نمی توانی بکنی! برفرض هم خودت را برسانی بهشان چه کاری از دستت برمی آید

از این هم بدتر زنگ می زنی به تنها بیمارستان این شهر عجیب که بپرسی که کی می توانی برای خون دهی بروی که در صف گیر نکنی ولی انگار اصلا خبر ندارند چند شهر و روستا کمی آن طرفتر لرزیده اند!

وای که ما کجائیم! آن ور دنیا نیرو لازم است خبر داریم در کشور خودمان ... بگذریم حوصله ف.یل.تر  ندارم

عمه ام سالم است خانه اش فقط ترک برداشته .سه دختر آن یکی عمه ام سالمند.دخترعموهای مادرم سالمند و فقط یکی شان خانه اش ویران شده . فامیلهایمان دیگر در اهر زندگی نمی کنند خیلی سال است انگار ولی نمی توانم بگویم خدا رو شکر! وقتی میبینم اینهمه انسان که هرچند نمی شناسمشان داغون شده اند !

خودم هم آخرین بار فکر کنم 17-18 سال پیش برای ختم عموی بزرگم اهر را دیده ام

ولی کوچه پس کوچه های شهر اجدادی ام را هرگز فراموش نمی کنم حتی اگر یک روز هم در آن زندگی نکرده باشم نسبت به این شهر .نسبت به باغهای زیبای اطراف شهر.نسبت به مردم مهربانش وووو غیرت دارم

از این غصه ام میگیرد که از این به بعد مامان و بابا که بخواهند طبق معمول یاد خاطرات کودکی هایشان بکنند حتما هربار که اسم یکی از کوچه ها را بیاورند یا اسمی از شیخ شهاب الدین و بازار سنتی و ووو بیاورند آهی خواهند کشید و اشک در چشمانشان جمع می شود

از این غصه ام میگیرد که چرا تنبلی کردم و اینهمه اصرارهای عمه نازنینم را نادیده گرفتم و آقای همسر و دخترک را اهر نبردم تا زیبایی هایش را ببینند 

در این بهتم که در این شهر غریب تنها منبع اطلاعاتی ام کانال خبر بود که عزاداری شب قدر را دائما نشان می داد و یک زیر نویس هر از چند گاهی تعداد تلفات را ده تا ده تا بالا می برد و من قطره قطره اشک میریختم از این همه دلسوزی!!!

می دانم اهر.ورزقان.هریس.روستاهای قشنگ اطرافش دیگر مثل سابق نخواهند بود ولی امیدوارم زودتر آبادش کنند که بلای بم سرشان نیاید

 

 پ.ن1: در دلم عزای عمومی است هرچند رسانه ملی!!!! فقط در استان آذربایجان شرقی دو روز عزای عمومی اعلام کرده اند !!!!! نمی دانم چه بگویم فقط از درون خون گریه می کنم از داشتن چنین رسانه و هیئت دولتی .نمی دانم گریه کنم یا بخندم از این وضعیت .ناسزا بگویم یا نفرین کنم ؟ 

آی آدمها در کشور خودمان چنین بلاهایی نازل می شود تو رو به خدا اول خودمون بعد بدبخت بیچاره های کشورهای دیگه 

  پ.ن2: بیکار ننشسته ایم قرار است گروهی از ارسبارانی ها چهارشنبه دردفتر بابا جمع بشوند و تصمیم بگیرند چه کمکی می توانند بکنند اگر کسی از ارسبارانی ها یا حتی از دیگر هم وطن ها اینجا را می خواند می تواند پیغام بگذارد بالاخره ترک و لر و کرد ندارد که همه مان هم وطنیم .