من و دلنوشته هام

ما برگشتيم
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۸
 
با يه عالمه انرژي برگشتم
خيلي خوب بود
جاتون خالي
نه خالي نبود راستش دلم نميخواست با هيشكي برم
خودخواهم ؟ نه والله اين بار اول بود كه بدون دوستامون جائي رفتيم باوركنين
ولي ايندفعه هدفمون تمدد اعصاب بود و بس
و الحق كه تمدد اعصاب بود
رفتيم سمت نور و محمود آباد
يه ويلا گرفتيم توي يه شهرك كوچيك كه فقط 200 متر فاصله با دريا داشت و در ويلا رو كه باز ميكردي با يه منظره فوق العاده كه يه تاب كوچولو هم روبه دريا داشت مواجه ميشدي چند تا مرغ و اردك هم گاه و بيگاه رد ميشدن
از كل40 تا ويلاي شهرك هم فقط 5 تا پربود و اين يعني ارامش و سكوت
همش در حال آب بازي تو دريا اونم از نوع سه نفره ( امسال همه جا خانوادگي ميشد رفت تو آب فقط خانومها با لباس كه روز اول بدم اومد ولي بعدش ديدم منكه اگه جدا هم بودن تنهائي نميرفتم پس دلم رو زدم به دريا و الحق هم خوب بود البته بعدا ديدم همه جا امسال به همين صورته )
ناهار بعد از دوش گرفتن و يه خواب بعد از دريا ميرفتيم رستوران و بعدشم از همونجا مستقيم تو جنگلهاي دوروبر نور و عصر هم معمولا غذامون رو از بيرون تهيه ميكرديم و ميرفتيم كنار ويلا و دريا ميشستيم و ميخورديم
بساط قليون و چائيون هم كه بهراه بود و همزمان نيروانا خانوم هم تاب بازي و بدوبدو
همه چيز به معناي واقعي خوب بود
چشمات رو كه ميبستي صداي دريا و بادي كه تودرختها هر از گاهي ميپيچيد و صداي مرغ و خروس و شعرهاي نيروانا رو ميشنيدي
شبها هم بعد از خواب نيروانا جلوي در ويلا تو محوطه بازم بساط قليون و هله و هوله
بالاي سرت رو كه نگاه ميكردي پر از ستاره هاي خوشگل
و بازم صداي دريا
واي كه من عاشق آرامش توي صداي دريا هستم
خلاصه خيلي خوب بود
همش بيادتون بودم و دلم براي اينجا و شماها تنگ شده بود
از ته دلم آرزو كردم كه براي تك تكتون حس من ايجاد بشه