من و دلنوشته هام

افكار قرو قاطي
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٠
 
اومدم اينجا راجع به يه چيز ديگه حرف بزنم يهو نميدونم چرا دلم خواست حرفم رو عوض كنم خلاصه اگه ديدين چرت و پرت ميگم به بزرگي خودتون ببخشيد و بذارين به حساب افكار قاطي .

يه چند وقتيه سخت فكرم مشغوله به خيلي چيزا مثلا همش فكر ميكنم اين خستگي دائمي جسمي من مال چيه اخرش هم نفهميدم والله مال چيه همش دلم ميخواد ولو بشم يه گوشه و تصور كنين كه آيا با وجود سركار رفتن از 8 صبح تا 4 بعد از ظهر و بدو بدو رفتن دنبال جوجومون خونه مامانم و را اونجا هم بدوبدو خونه خودمون كه تازه اول كاره و بايد شام درست كنم و خونه رو تروتميز كنم و ... حالا از حق نگذريم اين آقاي همسر ما خيلي كمكه ها ولي خب من خيلي خسته ميشم بعد كه ميشينم فكر ميكنم خوب ميبينم خب حق دارم ديگه خيلي كم استراحت ميكنم .

يكي از چيزايي هم كه خيلي اين روزا فكرم رو مشغول كرده محيط كارمه چند وقتيه كه سيستم كلش بهم ريخته يعني مديران قبلي همه رفتند و كار رو تحويل گروه جديد دادن من 6 سال با گروه قبلي كار كردم و كمي برام سخته كه با اينا كنار بيام هرچند اين گروه هم از اول صورت تنگاتنگ اينجا حضور داشتن ولي خب عقايدشون با قبليا فرق ميكنه و كمي تطابق دادن فكردن با افكارشون زمان ميبره و اينم خيلي انرژيمو ميگيره البته كلا آدم انعطاف پذيري هستم ولي خب كمي سخته .

دلم ميخواد كمي تغيير تو نوع شغلم بدهم يعني راستش دوست دارم يه شغلي براي خودم دست و پا كنم كه البته بي ربط به مسئله اي كه در بالا گفتم نيست كمي احساس خستگي دارم خسته شدم از بس براي ديگران كار كردم ولي خب براي خود كار كردم يه سري مقدمات ميخواد كه فعلا براي من فراهم نيست ضمنا اينقدر بهش فكر ميكنم كه چه كاري رو دوست دارم انجام بدم كه يهو ميبينم سردرد شدم . اصولا خيلي اعتقاد دارم كه آدمها بايد كاري رو كه انجام ميدن واقعا دوست داشته باشن وگرنه خيلي زود فرسوده ميشن حالا اون كار حتي در آمدش كمتر از كاراي ديگه باشه از نظر من ارزشش رو داره .

خلاصه كه ببخشيد اگه خيلي قروقاطي شد خودمم نميدونم چرا اينجوري شد ولي خيلي احتياج داشتم اينا رو بگم .