من و دلنوشته هام

جهت ثبت در تاریخ
نویسنده : آي تك - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٥
 

پیرزن را نمیشد ناراحت کرد! هردومان میدانستیم موقعیتش را نداریم!نه که بدمان بیاید ها نه .اتفاقا خیلی هم دوست داشتیم .نه برای خودمان فقط!برای دخترک عاشق هرنوع جک و جانوری !وقتی دخترک از بچگی دلش انواع حیوانات را میخواهد و در زمانهای متفاوتی دو تا فنچ و دو تا لاک پشت و ماهی و خوکچه هندی و گربه نگه می دارد خب می توانی حدس بزنی زمانی هم می تواند همچین بلایی سرت بیاید!

از مدتها قبل زمزمه هایی با مادربزرگش بصورت تلفنی رد و بدل می کرد و تو در عین رعایت دموکراسی سئوالی نمی پرسیدی که چه می گذرد .

اصلا نفهمیدم کی همچین تصمیمی گرفه شد نه که با اصل داستان مشکلی داشته باشم ها نه اصلا و ابدا !! خود من هم عاشق حیوانات هستم آنهم از هر نوعش ولی آخه سگ نگه داشتن موفعیت می خواهد حتی اگه سگی که مادربزرگ بصورت کاملا غافلگیر کننده ای در دامنت بگذارد آنهم کی؟ زمانی که تو شش تا سفر هوایی داری و مهمان خانه دیگران هم هستی ! ولی مگر می شود دل پیرزن را شکست !بالاخره برای نوه هاش آرزوی برآورده کردن بزرگترین آرزویش را دارد !!!

بماند که چه ها در سفر کشیدیم !بماند که چه هزینه هایی کردیم ( تقریبا به اندازه پولی که بابت قیمت خودش داده بودند!)

سگ رامی بود البته! فقط تا تنها می شد صدای واق واقش تا 7 خانه آن ورتر میپیچید و در خانه 90 متری آپارتمانی مزاحمتش باعث شد صدای همسایه جدیدمان در بیاید.

فقط تا رسیدیم کیش پ شد و زندگیمان خونین و مالین! ( خواستین سگ بگیرین فقط نر بگیرین لطفا

فقط تا تنها شد کلی لباس چرک های داخل سبد حمام بعلاوه باکس لوازم بهداشتی مان را برگرداند و رویش یورتمه رفت طوری که سه شبانه روز داشتیم لباس ها را دتول کاری میکردیم

فقط تا تنها شد پی پی کرد توی شو.رتش و کل خانه را گز مرد و علامت گذاری کرد و ما بودیم و یک خانه کثافت کاری شده که تا 5 صبح در حال ضدعفونی کردن و دتول کاری بودیم و ...

بماند که هرچیزی نمی خورد و بیچاره مان کرده بود

بماند که یک شیتزو تریر بسیار خوشگل و نمکی بود که اگر یک آدم بیکار و خانه دار بودم سگ بی نظیری بود و هیچ آزاری نداشت چون این اداها بخاطر تنهایی اش بود ...

خلاصه مانده بودیم با این مصیبتی که درست شده و دخترکی که به بزرگترین آرزویش رسیده بود ولی در کمال ناباوری دخترک به سته آمد از اینهمه کثافت کاری و گفت ردش کنییییید که زندگیمان به گند کشیده شدددددد و ما خوش و خرم و خوشحال با مهمانی که داشتیم و دست بر قضا پسرش این هاپوی خوشگل را خریده بود پس فرستادیمش 

پ.ن: روزهای سختی را گذراندیم دوستش داشتیم فقط موقعیتش را نداشتیم این هاپوی نازنازی یک خانواده ای را می خواست که همیشه یک نفرشان در خانه حضور دائم داشته باشد اصلا مارا چه به سگ داری ! تا اطلاع ثانوی اولتماتوم داده شد ما فقط قادر به نگهداری از ماهی عیدمان هستیم و بس!