من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

یکی از قسمتهای خوب زندگی من زمانیه که قراره با دخترک بریم تو تختش و کتاب قصه بخونیم و بعد دخترک با یک آوای خاصی آب بخواد و من قبل از اون پیش دستی کنم ادای صداشو دربیارم که مااااااااااامییییییییی من آببببببببب می خوااااااااااااااام و دوتایی با هم بخندیم و بعدشم دوباره با همون آوا اداشو درآرم که مامی پیش من می خوابی؟ و من بخزم تو تختشو سفت بغلش کنم و کلی ببوسمش و با هم بخوابیم تقریبا میشه گفت تو همون 5 دقیقه اول دخترک خوابش می بره و من همچنان نوازشش می کنم و به این فکر می کنم یعنی تا کی به من اجازه میده بخوابونمش و از این قضیه لذت ببرم؟ و از اینکه به همین زودیها روزی خواهد رسید که دو تایی توی تختش جا نخواهیم شد و یا حداقل عارش خواهد اومد که من پیشش بخوابم دلم می گیره !

از کنارش پامیشم و لحافشو مرتب می کنم و در گوشش مثل هرشب با اینکه می دونم خوابه و نمیشنوه یادآور میشم که عاشقشم ولی ایندفعه از اینکه دوست داره پیشش بخوابم ازش تشکر هم می کنم و میام بیرون به امید اینکه فردا هم قراره همین سناریوی دوست داشتنی تکرار میشه .