من و دلنوشته هام

سلام
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٧
 

1-      این چند وقته نمی دونم چرا اصلا وقت نمی کردم بیام اینجا،هم سرم شلوغ بود هم وقتی کمی سرم خلوت میشد اینقدر کارای عقب افتاده داشتم که دیگه وقت نوشتن نداشتم ،وقتی هم چند وقت ننویسی انگار تنبل میشی

تازه این چند وقته خیلی اتفاق هم داشتم که همه قابل نوشتن بود ولی وقتی از تازگی جریان میگذره نوشتنش هم بی مزه میشه

تقریبا این ترم دانشگاه هم داره تموم میشه ولی ترم بسیار سنگینی بود بیشتر درسها تحقیق و پروژه داشت و اذیتمون کرد البته هنوز دوسه تا پروژه سنگین مونده  اصلا باورم نمیشه آخر تابستون درسم تمومه ،اصلا باورم نمیشه اینقدر لذت بردم،اصلا باورم نمیشه ،وقتی یادم میفته بغضم میگیره چون دوسش داشتم

2-      دخملی هم از اول خرداد فارغ التحصیل شد ،اینم باورم نمیشه ،اصلا نفهمیدم چه جوری سال تموم شد و از مهرماه قراره کلاس اولی بشه،وقتی نگاه به قد و قواره اش می کنم تعجب میکنم ،چقدر زود بزرگ شد ولی من دارم هنوز مثل یه بچه دوساله باهاش برخورد می کنم باید یه تجدید نظری بکنم وقتی دندونش آخرای فروردین افتاد ترسیدم فکر کردم وای چقدر زود دندونش افتاد اینکه هنوز یه الف بچه است ! ولی دیدم همه همسن و سالاش بی دندونن دیدم من انگار باور ندارم دخترک بزرگ شده ،این قضیه توی خرید لباسهاشم هست همیشه لباسهایی که بدون حضور خودش می خرم کوچکتر از سایزش می خرم

3-      دلم میخواست یه متن بلند بالا برای روز مادر بنویسم ولی نشد ، فقط میخوام بگم مادر من هرروز داره بیشتر حق مادری رو برای من ادا میکنه و هرروز داره من رو شرمنده تر از روز قبل میکنه جالبه برام ،اینکه مادر من ورای مادرای دیگه ای که میشناسم مهربونی میکنه و من .....

4-      روز 5 خرداد هم روز تولد آقای همسری عزیزم بود ،اینم باورم نمیشه که با امسال دقیقا 15 ساله که تولدهاشو در کنارش بودم !! وای 42 سالت شدا ! و من خوشحالم که دارمت عشق من واسه این روز هم میخواستم چیزی نوشته باشم که نشد شاید از این به بعد دوباره وقتم آزاد تر بشه و فکرم معطوف به نوشتن بشه ، شاید این نوشته گزارش وار! بهانه ای بشه برای شروع بهتر

5-      خدا کنه وقت کنم وبلاگ دخملی رو هم آپ دیت کنم که خیلی حرفها برای گفتن دارم

۶- میدونم متنی که نوشتم اونم بعد از تقریبا یک ماه ارزش خوندن نداشت ولی باید یه جوری با نوشتن استارت میزدم شماها ببخشید