من و دلنوشته هام

اميد
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳۱
 
يه موقعهايي فكر ميكني كه خودتو نميشناسي
هميشه به اين اعتقاد داشتي كه نبايد ايست كرد
يه زماني بعد از اينكه يه سال تمام تلاش كردي و توي يه رشته محبوب جامعه قبول شدي و همه بهت تبريك گفتن بار و بنديلت رو جمع كردي و تو 18 سالگي رفتي كه درس بخوني اونم تو شهري كه هيچ آشنائي نداشتي و همون جلسه اولي كه رفتي سر كلاس آزمايشگاه دانشگاهت از رشته اي كه انتخاب كرده بودي بدت اومده بود ولي به روي خودت نياوردي و يه سال كش دادي شايد خوشت بياد ولي نشده كه نشد تو هم تو يه يه انقلاب بزرگي كه راه انداختي تصميم گرفتي بري سراغ رشته مورد علاقه ات كه تازه اون موقع اولين بار بود تو دانشگاههاي ايران گذاشته بودن و آينده اش تو اين مملكت كاملا نامعلوم بود ولي تو اين رشته رو ميشناختي تا چشم باز كرده بودي پدرت اين كاره بود ولي ديگران با تعجب نگات ميكردن بعضيا ميخنديدن بعضيا نصيحتت ميكردن ولي مثل هميشه اين پدر بود كه حمايتت كرد مثل هميشه
تو يه رشته كارشناسي رو ول كردي و رفتي سراغ يه رشته كارداني ولي تو هدف داشتي و فكرت خوب كار ميكرد حداقل اينجوري فكر ميكردي
گفتن تو خوب بخون قراره ادامه رشته رو حتما ميذارن مگه ميشه يه رشته تحصيلي تو همين مقطع كارداني بمونه
تو خوندي
كسي تو اين مملكت حمايتتون نميكرد
آخه كار درستي نبود تو مملكت دخترا از اين كارها بكنن اصلا حرومه بابا
خيلي سخت تونستي خودت رو تو جامعه ثابت كني
خيلي سخت قبول كردن كه تو هم به عنوان يه دختر ميتوني اين كاررو بكني
خيليا بهت توهين كردن
اجازه ندادن بري كارآموزي
هر ترم يه دانشگاه اجازه داد از امكاناتش استفاده كني
يه ترم تو سازمان مربوط به رشته تحصيليت يه اتاق دادن
يه ترم زير زمين يه مهدكودك رو برات اجاره كردن كه تو با صداي بدوبدوي بچه بالاسرت درس خوندي
يه ترم فرستادنت يه دهكده نزديك تهران
يه ترم توي ي مركز آموزش توي الهيه
تو خوندي
شاگرد اول شدي
صبر كردي
ادامه اش رو نذاشتن
ولي انگيزه ات رو از دست ندادي
پيش خودت گفتي كارداني اين رشته ميارزه به كارشناسي بهترين رشته ها
بلافاصله كار گير آوري
خوشحال شدي
آخه دوستات تو دانشگاه قبلي هنوز اندر خم يه كوچه اند
مطمئن ميشي راهت درست بوده
دوسال با موفقيت كار ميكني
هنوز ادامه اش رو نذاشتن
مييري يه جاي خيلي بهتر كار ميكني
6 سال ديگه هم كار ميكني
حتي تو اين زمينه كتاب هم تاليف ميكني
هنوز ادامه اش رو نذاشتن
تو هنوز نا اميد نيستي
فقط ميدوني كه تو اين مملكت كه همه فقط به مدرك تحصيليت نگاه ميكنن و نه سوادت هرجا بري ميگن ليسانس ندارين نه؟
تو هنوز نا اميد نيستي
از اون موقع سه بار اقدام كردي كه ادامه تحصيل توي يه رشته ديگه بدي ولي نميتوني نميتوني تا ميرسي به پاي اول و قراره بري امتحان بدي دستت ميلرزه

درست 10 سال از اون روزها ميگذره تو حتي دلت نمياد تغيير رشته بدي آخه تو عاشق رشته تحصيليت و كاريت بودي و هستي با تمام مشكلاتش و مصيبتهاش با تمام سختي هاش

تو هنوز نا اميد نيستي


پي نوشت : جهت اطلاع به عرض ميرساند كه اينجانب 12 سال پيش رشته مديريت هتلداري رو شروع كردم كه اون موقع اولين بار تو ايران اين رشته رو گذاشته بودن و ما فقط 14 نفر بوديم كه تو اين رشته درس ميخونديم هيشكي اين رشته روهم نميشناخت و خيلي اذيت شديم . و بدلايل خيلي زيادي نتونستن و نخواستن ادامه اش رو تو ايران اجرا كنن.
اينم براي آگاهي كسائي كه سوال كرده بودن من چي خوندم.