من و دلنوشته هام

دیر زمانی است
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
 

دیر زمانی است که می پندارم دوست دارم خوشحال زندگی کنم و برای این کار خیلی سختی ها را باید پشت سر گذارم

دیر زمانی است که می دانم که انگشت شمارند کسانی که تو را بی ریا دوستت داشته باشند و تو برای داشتن تعداد بیشتر این انسانها باید خیلی تلاش کتی

دیر زمانی است که منتظر روزی هستم که بتوانم با شجاعت هرچه تمامتر در آن چشمانت نگاه کنم و تمام گله هایی که از تو دارم را بدون اینکه صدایم بلرزد به تو بگویم بدون اینکه از عواقبش بترسم

دیر زمانی است که دلم میخواهد معجزه ای رخ دهد و تو دوباره باشی و تمام کم لطفی ها و بی حوصلگی هایی که در برابرت داشته را جبران کنم

دیر زمانی است که دلم می خواهد زمان برگردد و من بتوانم سرم را روی دامن خوشبویت بگذارم و بدون خجالت به تو بگویم که دوستت دارم

دیر زمانی است که دوست دارم اتفاقی بیفتد و من دوباره امکان این را داشته باشم که  بدون ترس از دیگران و بدون هیچ اقدام دیگری  در چشمان سبز تو غرق شوم

دیر زمانی است که دلم می خواهد به تو بگویم که حضورت را میبینم و می فهمم و از اینکه در مواقع حساس و بغرنج زندگیم حست می کنم و میدانم که هیچوقت تنهایم نگذاشته ای ممنونم

دیر زمانی است که دلم میخواهد هر از چند گاهی به گذشته های خیلی دور برگردم و در ذهنم لحظه به لحظه اش را ضبط کنم و برگردم

دیر زمانی است که زن بودنم را دوست دارم و دلم میخواهد فریادش بزنم

دیر زمانی است که خیلی چیزها را میفهمم و این فهمیدن کار دست روح شیشه ای ام می دهد

دیر زمانی است که شیرینی های زندگیم را دوست دارم هرچند این شیرینی ها با شیرینی زندگی دیگران متفاوت باشد

دیر زمانی است که عاشقم و از این عاشقی غرق به لذتم

دیر زمانی است دلم برای خیلی ها تنگ است

دیر زمانی است دلم برای  همه آدمهای دنیا نگران نیست

دیر زمانی است برای مهمترین آدمهای زندگیم که تعدادشان کم است همیشه نگران است

دیر زمانی است نتوانسته ام با تو حرف بزنم و دلتنگ حرف زدنی هستم که تو گوش شنوای خوبی باشی

دیر زمانی است ....