من و دلنوشته هام

قهوه ترک
نویسنده : آي تك - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٤
 

کله ام رو می کنم توی فنجون آبی ام و یه نفس عمیق می کشم و بوی قهوه ترک رو میدم توی ریه هام ،این بو رو دوست دارم،شنیدم برای تقویت حافظه هم تنفسش خوبه ولی دلیل کار من اینه که این بو سر زنده ام می کنه حالا اگه کمکی به حافظه ام بکنه فبها

هر هفته یکشنبه ها ساعت ١١ به بعد صبح اجبارا از تجریش محبوبم رد می شم ولی چون وقت ندارم و ضمنا پول تجریش گردی هم ندارم از کنارش آروم میگذرم نیم نگاهی میندازم و نیمچه لذتی میبرم گاهی گل سری چیزی برای دخترک حاصل همین رد شدن از سر پل تا میدون قدس بوده ،البته چون وقت ناهار خوردن هم ندارم یه لیوان بزرگ شیرموز خوشمزه از آبمیوه فروشی سر بازار هم نصیبم میشه و همیتطور که نرم نرمک راه میرم جرعه جرعه هم میخورم

با یادآوری بوی قهوه ترک و جرعه جرعه خوردن شیر موز یاد تغییر رفتارهام در طی زمان میفتم در اینکه خودم کاملا به این قضیه واقفم که آدم متنوع المزاجی هستم شکی نیست و هیچوقت کسی نمی تونه ادعا کنه من رو با یه عادت همیشگی میشناسه

بعضی عادتها  در من ماندگار تر بوده اند ولی آنها هم تاریخ مصرف داشته اند مثلا همین قضیه قهوه خوردن تا یکی دو هفته پیش اگر روزی دو الی سه لیوان نسکافه نمی خوردم احساس میکردم یک چیزی در زندگیم کم است و این عادت دو سه سالی هست که با من بوده،ولی خب هیچوقت عادت به خوردن یک نوع از این نوشیدنی دوامی  نداشت ،مدتی نسکافه ساده ،بعد نسکافه با شیر ،کافی میکس ساده،کافی میکس با طعم آیریش،کارامل،کاپوچینو ... ولی خب طعمهایی هم بوده که هرگز دوستشان نداشته ام مثل کافی میکس با طعم فندق

بار آخر از کیش یک بسته کافی میکس با طعم آیریش( که یکی از آن انواعی است که طولانی تر دوستش داشته ام)خریدم غافل از اینکه اصلا طعم محبوبم را نمی داد (این نسکافه خوری در من نخصص طعمها را ایجاد کرده ) و دلم را زد با اینحال دانه بعدی را خوردم شاید اشتباه کرده باشم و بعدی و بعدی به جایی رسید که حالم را بهم زد و از هرچه نسکافه زده شدم(بگو چه مرضی بود آخه)

در یکی از همین یکشنبه های تجریشی از کنار پاساژ البرز که رد شدم بوی قهوه مستم کرد نیم نگاهی کردم ببینم کافی شاپی چیزی باز شده دیدم اشتباه میکنم آهی کشیدم و در حال خوردن شیر موزم( شاید دومین نوشیدنی محبوب من در حال حاضر) رد شدم .

هفته بعد دوباره تکرار شد و من کنار خیابان ایستادم و بعد از تمام شدن محتویات لیوان در دستم وارد پاساژشدم و از پله ها پائین رفتم دیدم تنها همان مغازه همیشگی قهوه فروشی این پاساژ است فقط یک دستمال را آب قهوه! زده و روی پنکه اش چسبانده و بو را تا خیابان کشانده ! دستم رفت که کافی میکس ام را بخرم نشد ناخود آگاه یک بسته قهوه ترک را برداشتم و بهمراه یک قهوه جوش تک نفره خریدم و آمدم بیرون.

حالا از آن روز یک فنجان قهوه ترک صبحها می خورم یک فنجان عصرها ،فعلا هم دوستش دارم ،نمیدانید اگر از این نوع قهوه زده شدم چه نوع دیگری را می شود جایگزین کرد؟

خیلی عادتهای عجیب دیگری هم در من به تناوب وجود دارند که شاید در آینده راجع بهشان نوشتم