من و دلنوشته هام

دو تا موجود مظلوم خونه ما
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳
 

ساعت یک شب خوابیدم اونم در حالی که دخترک ٩ خوابیده بود طبق معمول هرشب و صدای خرخر آقای همسر هم تو خونه فسقلی مون پیچیده بود

ولی حال خوبی داشتم می دونستم که سه روز تعطیلی فرصت خوبیه برای با هم بودنمون که خیلی وقته یادمون رفته چه شکلیه که مسببش هم خود خودمم

برخلاف تصورمون صبح ساعت ٩ معلوم شد که آقای همسر باید بره سرکار خیلی تو ذوقم خورد ولی نذاشتم این حس طولانی تر بشه تصمیم گیرفتم پاشم به دخترک و زندگیم برسم

مواد ماکارونی رو اماده کردم بوی پیاز داغ همراه شده با زردچوبه و آویشن همیشه حالم رو خوب میکنه میخواستم غذای محبوب دخترک رو درست کنم تا طفلک از روی دلتنگی برای دستپخت من هی همه جا نگه غذای مامی ام خوشمزه تر از غذای همه است این قضیه رو وقتی فهمیدم که وقتی میخواستیم بریم بیرون غذای مورد علاقه اش رو بخوره هم قضیه خوشمزگی غذای من رو عنوان کرد وقتی دقیق شدم دیدم طفلکم این روزها شاید هفته ای یه بار غذای دست پخت مامی اش رو که بیشتر از همه میدونه دخترک چه ذائقه ای داره رو می خوره

بعد کیسه گوشت راسته ای رو که دو روزه از فریزر در آوردم و گذاشتم تو یخچال تا فرصتی بشه استیکی اش کنم رو درش آوردم ،یه ساعتی وقتم رو گرفت تا آماده شون کنم ولی از وقتی که روش صرف کردم راضیم چون همه اش قیافه آقای همسر رو که استیک رو دوست داره جلوی چشمم تصور می کردم و دلم غنج می رفت

تصمیم گرفتم واسه شام براش استیک با سس قارچ درست کنم شاید بتونم خوشحالش کنم اونم هیچ جا خوب غذا نمی خوره و بهش مزه نمیده همیشه هم همه جا میگه هیچ غذایی مثل غذای تو بهم نمی چسبه .میدونم همچین دست پختی ندارم ،میدونم این دو تا بیشتر دلتنگ یه مادر و زن خونه دار هستند ولی اینو می دونم که اگه کم کاری می کنم ولی وقتی پای گازم با عشق به این دو تا غذا درست می کنم و از سرواکنی عمل نمی کنم شاید واسه اینه که بهشون مزه میده شایدم میخوان منو تو رودرواستی بندازن شاید من دیگه رومو کم کنم بهشون برسم

ماشین لباسشویی داره کار می کنه ،ظرفشویی هم همینطور،دوسه تا تیکه لباس رو باید تو دستم بشورم،خونه گردگیری میخواد و ....

به نظرتون من می تونم تو این دوسه روز مادر و همسر خوبی باشم؟ میتونم کاری کنم که یه هفته شارژباشن تا من هفته جدید رو بدون نگرانی به کارام برسم؟ بعید می دونم خودمم میدونم که هرکاری کنی این دو تا من رو برای همه روزها می خوان

وقتی یادم میفته این دو تا اصلا گله ای ازم نمی کنن و تازه همیشه هوامو دارن ،لبخندشون رو ازم دریغ نمی کنن و ... شرمنده شون میشم واسه همینه منتظرم شهریور سال ٩٠ بشه من سرم خلوت تر بشه جبران کنم

دوستتون دارم دو تا دوست داشتنی های مهربون زندگی من

پ.ن:یه قانونی تو هتلداری هست که میگه این صنعت غیر قابل انبار کردنه یعنی تو نمی تونی یه چیزی رو تولید کنی و انبارش کنی واسه چد روز بعد  استفاده اش کنی من فکر کنم میشه در مورد زن خونه بودن هم تعمیمش داد من نمی تونم سه روز عشق و محبت پاشون بریزم امید داشته باشم که یه هفته محبتشون رو تامین کردم