من و دلنوشته هام

 
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳
 

این روزها سرشارم از هدفهای رنگارنگی که البته همه شون توی ذهنم رژه میرن

خیلی از این هدفها خیلی هم دست یافتنی هستند حتی بعضی هاشون حتی پیش پا افتاده هم حساب میشن ولی نمی دونم چرا اقدامی نمی کنم واسه رسیدن بهشون ! یا وقت نمی کنم ، یا حسش رو ندارم، یا لازمه که خودم سر موقع برم و با وجود دخترک نمیشه سر صبح برنامه ریزی کرد و یا یه روزهایی تنبلی می کنم و یا ....

خلاصه یه سری برنامه ها تو کله مه که باید حتما حتما به سرانجام برسن ولی یه نفر آدم فعال زبرو زرنگی که صد البته باید وقتش هم آزاد باشه میخواد که فعلا اون یه نفر من نیستم .

هی روی کاغذ میارمشون ، هی نیگاشون می کنم ، هی بالا پائینشون می کنم میبینم میشه انجامشون داد ولی آخر شب که میشه میبینم اینقدر کارهای روتین زندگیم مشغولم کرده اند که نرسیدم این برنامه هام رو یه کاریشون بکنم و میمونه واسه فردایی که درست مثل امروزم خواهد بود .

و من می مانم و کوله باری از کارهای نکرده که نمی دونم چطور میشه که وقت نمی کنم انجامشون بدم

وقتی شب موقع خواب زمانیکه متاسفانه بخاطر روز غیر مفیدم بی خوابی از عدم رضایت از خودم میاد سراغم  ، مشغول فکر کردن دنبال راه چاره می گردم میبینم واقعا خیلی هم تنبلی نکردم فقط نمی فهمم چرا خیلی سریع وقت رو از دست دادم

کتابهای نخونده روی هم تلنبار شده اند و من هنوز یه کتاب ٢۵٠ صفحه ای که یه ماهه دارم میخونمش رو تموم نکرم، جزوه جدیدی رو که باید روی power point تهیه کنم هنوز به ده صفحه نرسیده ، اون فرهنگ لغته داره التماسم میکنه تمومم کن و اون چند تا دوستو فامیلی رو که باید دعوتشون کنم هنوز نتونستم برنامه ام رو جور کنم واسه دعوتشون وووو ... خیلی کارهای دیگه که بخوام بشمرم سرسام میگیرم

خدا میشه ماه 60 روز داشته باشه؟

همیشه از این حالت بدم میامده ولی خودمم دارم مثل اینکه گرفتارش شدم