من و دلنوشته هام

خنده روزگار
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥
 
هرروز نگراني
هرروز به عناوين مختلف دلهره داري
چي مشه؟
دعا كنم؟ نه بابا اعتقاد ندارم
پس چيكار كنم؟
بگم ولش كن ؟ اخه نميشه كه صحبت زندگيه و نميشه عجولانه تصميم بگيري كه
ميترسم بد راهنمائيش كنم بدتر بشه
اگه كارش رو ول كنه و كار گير نياره چي ميشه منكه تنهائي از پس خرج زندگي برنميام
اگه بمونه كه همش حمالي مفته
آخه كي شنيده با مدرك مهندسي و كلي كار و اضافه كاري تو اين دوره زمونه 300 تومن بدن؟
الان گداي سركوچه هم بيشتر از اينا ميگيره
هم دلم براش ميسوزه
هم نگرانشم
هم دلم براي خودم ميسوزه
هم از دستش عصبانيم
هم حرصم رو درآورده
نميدونم فقط موندم چيكار كنم دردم رو به كي بگم
دعا كنم ؟ نه بابا
گريه كنم؟ چه فايده اي داره
دعوا كنم ؟ خب كه چي بشه
غر بزنم؟ فقط اعصابش رو خورد كردم تازه اعصاب خودم هم خورد ميشه
داد بزنم؟ سر كي آخه؟
فحش بدم؟ نه اهلش نيستم
اه كه هميشه بهم ياد دادن كه انسانيت مهمتر از مادياته .
چرا يادم دادين ؟ اصلا به درد نميخوره . منكه به نيروانا اينو ياد نميدم. نه نميتونم چون خودمم ياد نگرفتم
خدايا بهم يه قدرتي بده تحمل كنم و دلداري بدم و همفكري كنم .
موندم كي اين روزا به ما قراره بخنده؟
يعني ميخنده؟
چي كار كنم ديوونه شدم از نوشته هام معلومه نه؟ خودمم نميدونم چي نوشتم چه برسه به شماها .