من و دلنوشته هام

تعطيلات آخر هفته خود را چگونه گذرانديد ( 1 )
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٩
 
تعطيلات آخر هفته خودراچگونه گذرانديد

نميدونم شما هم تا حالا از اين حسها بهتون دست داده يا نه فقط من يه چيزيم ميشه راستش من وقتيكه دچار احساس خستگي روحي حالا به هر دليلي ( روزمرگي . خستگي شغلي . بچه داري و يا هر مسئله ديگه اي ) ميشم يكي از كارهايي كه من رو از اين حالت خستگي روحي ( شما بخوانيد افسردگي ) بيرون مياره همانا داستان شيرين خريد كردنه .
يادش بخير ما تو دانشگاه يه استادي داشتيم كه سالها كانادا تحصيل كرده بود يه بار يه حرفي تو كلاس زد كه با اينكه سالها از اون روز ميگذره هنوز حرفش تو گوشمه ميگفت: هر زماني احساس دلتنگي يا روزمرگي يا افسردگي كردي حتي اگه بزرگترين گرفتاري هارو هم داشتي تعطيلش كن و برو كاري رو كه خيلي دوست داري انجام بده و اصطلاحا به خودت حال بده نميدونم من چون خودم هم دقيقا به اين قضيه اعتقاد داشتم خيلي حرفش به دلم نشست يا از اون روز كه اينو ازش شنيدم و امتحانش كردم و نتيجه گرفتم هميشه حرفش يادمه در هرصورت 5 شنبه بعد از مدتها حال خرابي كه به من دست داده بود ( كه بازم نميدونم بخاطر هواي بهاريه يا اينكه بخاطر حس ناشناخته 30 سالگي كه خيلي برام اين حس عجيبه ) خواستم به اون حرف استادم عمل كنم . هرچي فكر كردم ديدم دو تا چيزه كه الان حال منو خوب ميكنه يكي مسافرته كه در حال حاضر برام امكان پذير نيست يكي ديگه هم خريد كردنه كه هميشه حال منو خوب ميكنه   خلاصه طي يك تصميم بسيار جدي ساعت يك از محل كارم به سرعت خارج شدم تا برم تجريش به خودم خوش بگذرونم . بعد از مدتها تنها و بدون همسر و بچه بيرون رفتن اونم به قصد خوش گذروني انفرادي كمي برام غريب بود ولي خب بد هم نبود يه مانتوي خاكستري روشن .يه شلوار پارچه اي دودي . يه مقنعه دودي رنگ . يه بلوز و شلوارك براي دخملكم حاصل تجريش گردي بنده بود كه خيلي هم چسبيد ( بابا منو محكوم به ولخرجي نكنين بخدا با پول كادوي تولدم كه از پدر گرامي ام گرفته بودم خودم رو خجالت دادم وگرنه آدم منصفي هستم )

جمعه هم باز جاتون خالي عصري بهمراه خانوده محترم همسر محترم تر رفتيم سمت جاده فشم كه خيلي هوا خوب بود و كلي صفا كرديم .

خلاصه كه خوش گذشت. جاي دوستان خالي