من و دلنوشته هام

دلم خواست
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱۸
 

١- این روزها بد جوری درگیر پیدا کردن مدرسه مناسب برای دخترک هستم هرکسی یه چیزی میگه و من بی تجربه میبینم همه شون راست میگن و من گیج تر میشم.به نظرتون چیکار کنم؟

2-دلم میخواد همه کارها به روز انجام بشه از اینکه کارهام روی هم تلنبار بشه وحشت دارم چون خودم رو میشناسم که با زیاد شدن کارهای عقب افتاده چه وضعیتی پیدا میکنم.

3-آهان خانم خانمها اومدم ازت اجازه بگیرم که لینک جدیدت رو بذارم به در بسته خوردم دیدم کامنتدونی ات بازم بسته است پس همینجا ازت اجازه میگیرم نمیدونم متوجه میشی یا نه اصلا من رو میخونی یا نه ولی دلم خواست ازت اجازه بگیرم.

4- هنوزم مثل بچه گیهام دلم میخواد یه قدرتی داشتم اون چیزی که تو مغز آدمها میگذره رو متوجه بشم مثلا یه دگمه گوشه راست شقیقه ام باشه تا احساس میکنم یکی داره خود واقعی اش رو پنهان میکنه فشارش بدم و واقعیات مغزش رو بفهمم آخ اگه میشد چی میشد!

5-کاش یه جوری هرچه سریع تر اون قضیه هه هم درست بشه تکلیف من هم روشن بشه چه کیفی میده ها دلم که روشنه

6- خدایا یه انرژی هم به من عطا کن این ترس از رانندگی  رو امسال بذارم کنار که خیلی دیگه داره زشت میشه بابا چه کسی رو دیدین که 10 سال از گرفتن گواهینامه اش بگذره هنوز نتونه رانندگی کنه . قبلا ها حداقل توی بانک ازش استفاده ای میکردیم الان که دیگه فقط گوشه کیف پولمون مونده و دهن کجی میکنه بهم.

7- چرا من عدد دادم به نوشته هام نمیدونم هرکی میدونه بگه

8-آهای من دلم برای دیدن دوستای وبلاگی تنگ شده ها فقط وقتم کمه نمی تونم خیی حضورم رو نشون بدم .

9-داریم لاست رو به روز میبینیم ،سیزن آخر پریزون برک رو هم داریم میبینیم خواستم بگم بدونین که ما خیلی فیلم میبینیم

10-اینقدر دلم یه تحول اساسی میخوادا از اون تغییرات که تا مدتها یادش بیفتم دلم غنج بره یعنی چیکار میتونم بکنم که این تغییره پیش بیاد؟

11- یعنی خیلی معلومه قروقاطی حرف زدم؟

12- خب یه موقعهایی بد نیست آدم بدون فکر بنویسه نه؟

13-آخیش به یاد گذشته ها 13 تا شد