من و دلنوشته هام

امام زمان نگهش دارد
نویسنده : آي تك - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
 

نشسته ایم در سالن انتظار کلینیک کودکان

در و دیوار را نگاه می کنم و برای بار چندم که ابنجا آمده ایم سرم را با نقاشیهای دوروبرم گرم میکنم .

کسی این موقع صبح در سالن نیست فقط مائیم و یک مادر و پسر و یک پیرزن تنها با دفترچه بیمه ای در دست! نمی دانم چرا این پیر زن اینجاست و اینقدر استرس بالا آوردن دخترک را دارم که به این موضوع فکر نمی کنم . نمی دانم چرا اینقدر حالت تهوع برایم وحشتناک است . دخترک از نیمه شب شروع به شکایت از دل درد کرد و شش صبح دوان دوان خودش را به دستشویی رساند و  بالا اورد این قضیه یک بار دیگر هفت صبح پیش امد و الان که ساعت هنوز هشت نشده ما در کلینیک هستیم.

دخترک با رنگ پریده خیلی آرام می گوید که دلش درد می کند در همان لحظه صدای وزوز واری در کنارم می شنوم .

همان پیر زن است که خیلی روضه وار، می گوید خدا شفایش دهد ، امام زمان نگهدارش باشد ، سرما خورده،مسموم شده،موهایش را کوتاه کن مو در گلویش گیر کرده،مال آلودگی هوا هم هست ، ما هم بچه بزرگ کردیم که اینجور بدبخت و علیل شدیم، سرما خورده، امام زمان نگهدارش باشد،موهایش را کوتاه کن بزرگ شد بلندش کن،مسموم شده .... وما سه تا همینجور بدون هچ عکس العملی نگاهش می کردیم  شانس آوردیم که سالن خلوت بود و ما را صدا کردند

دخترک احتمالا رودل کرده بود و یا ویروسی بود خانم دکتر مهربان این را گفت و چند دارو نوشت و آمدیم بیرون

در سالن پیرزن را دیدیم داشت آمد طرفمان و گفت سرما خورده خوب میشه خدا شفاش بده و من دیگر چیزی نشنیدم چون سریع در سالن را باز کردیم و بیرون آمدیم .