من و دلنوشته هام

طفلک دلکم
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳
 

اینقدر دلم میخواست زندگیمون  یه برنامه کاملا منظم داشت

اینقدر دلم میخواست زندگیمون یه روال روتین و آرومی رو دنبال میکرد

اینقدر دلم میخواست هی اینقدر بیخودی بدو بدو نکنیم

اینقدر دلم میخواست برای دیگران زندگی نمی کردیم

اینقدر دلم میخواست می تونستم رو درآمدمون اونجوری که دلمون میخواست برنامه ریزی کنیم

اینقدر دلم میخواست ما هم یه روال عادی رو میگذروندیم

اینقدر دلم میخواست الان بجای حساب کتاب کردن و فکر کردن به این چیزها می تونستم برم خرید عیدم رو بکنم

اینقدر دلم میخواست شغل آقای همسر هم ما رو اغنا میکرد

اینقدر دلم میخواست  اینقدر وقتهام پر نبود

اینقدر دلم میخواست برای همدیگه وقت آزاد بدون خستگی داشتیم

اینقدر دلم میخواست آقای همسر سرحال بود

اینقدر دلم میخواست یه سفر خوب و دو تائی بریم

اینقدر دلم می خواست یه تفریح دو تائی داشتیم

اینقدر دلم میخواست خودم بود و خودت بودی و خودش

اینقدر دلم میخواست اطرافیان درک می کردن ما هم حق داریم برای خودمون زندگی کنیم و برای خودمون هم وقت آزاد باید داشته باشیم

اینقدر دلم می خواست اینقدر خسته نباشم

اینقدر دلم میخواست به همه دوستانم زنگ بزنم و حال و احوال کنم و ارتباطم رو گرمتر کنم

اینقدر دلم میخواست حضورم توی وبلاگم هم پررنگ تر باشه

اینقدر دلم میخواست به آرزوهام فکر کنم

اینقدر دلم میخواست چند تا دوست لنگه خود خودمون داشته باشم تا فقط ارتباطاتمون به حل مشکلات دیگران ختم نشه

اینقدر دلم میخواست یه عالمه وقت برای خودمون داشته باشیم

  

اینقدر دلم میخواست......

اینقدر دلم....

اینقدر....

....