من و دلنوشته هام

وطنم
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٩
 

تا همین چند وقت پیشها فکر میکردم چون اینجا وطنمه و من عاشقشم پس بهترین جای دنیا برای منه حتی با وجود خیلی کمبودها

ولی این روزها نمی تونم چشمم رو به روی مسائل اینجا که گریبان همه مون رو گرفته ببندم .نگرانم نگران آینده دخترکم نگران آینده دخترک ها و پسرک هایی که قراره در آینده اینجا زندگی کنند .

 بازم دلم نمی خواد به بیرون از اینجا فکر کنم که شاید یه لجبازی با زندگیه ولی من عاشق اینجام نمی دونم می تونم  بسازمش یا نه ولی دلم میخواد چشمامو ببندم و باز کنم ببینم اینجا جائیه که برای بزرگ شدن دخترکم ایده آل ترین جای دنیاس .

وقتی دخترک سرود ای ایران رو با هیجان میخونه قطره اشکی تو چشمم وول وول میزنه و یه حس افتخار بهم دست میده ولی وقتی راجع به .... حرف میزنه حالم از  آموزشهای بی ریشه مهد ها و مدارس بهم می خوره .

راستی قراره چی بشه؟ باید چیکار کنم؟ چیکار کنم که دخترکم آزاده و ایرانی بزرگ بشه نه یه آدم عقده ای با عقاید بی ریشه ؟ چقدر من مادر توی پدر ، میتونین تو خونه دخترکهامون  رو ایرانی بار بیاریم؟ آیا با یاد دادن این که تو اول یه ایرانی هستی بعد ... می تونم جلوی افکار غلط جامعه رو برای بگیرم؟ تازه اگه موفق بشم آیا این دخترک بی نوا دچار دو گانگی نخواهد بود ؟  تا چن وقت پیش فکر می کردم اگه یه مدرسه براش پیدا کنم که از نظر آموزشی خوب باشه بهش کمک کردم ولی الان می بینم نه بابا باید خیلی چیزهای دیگه رو هم در نظر بگیرم.

اگه کسی مملکتش رو دوست داشته باشه ولی وضعیت ایده آلی رو برای خودش و خانواده اش و همه اطرافیان و همه هموطناش تصور نکنه باید چیکار کنه؟

این خواسته بزرگیه که بخوام تو مملکت خودم بچه ام / بچه هایمان رو آزاده بار بیاوریم؟