من و دلنوشته هام

خیال پردازی های یک خیال پرداز
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩
 

چشامو می بندم و به این فکر می کنم که چی حالم رو خوب میکنه در حال حاضر ؟

آهان!

میدونی چی؟ یه سورپرایز باحال و غیر تکراری!

مثلا چی؟ مثلا یه دسته گل نرگس بزرگ و خوشگل که خودت بدون اینکه من بدونم برام بخری و بیاری بهم بدی

یا مثلا دو تا بلیط تاتر که فقط بخاطر من خریده باشی و برای اولین بار من رو ببری برای این تفریح دلخواهم

یا مثلا یهویی بگی بدو بدو  کوله پشتی ات رو بردار بریم یه روزه شمال و بشینیم ساعتها کنار دریا و فرداش برگردیم

یا مثلا پاشو پاشو بریم هایدا و از اون میلک شیک های وانیلی اش که دوست داری دو تا بخریم و منم همراهی ات کنم تا بهت مزه بده

یا مثلا از در بیایی تو بگی چشاتو ببند و از پشت سرت یه بسته کادوی گنده بگیری سمتم و منم باز کنم ببینم یه چکمه قهوه ای خوشگل توشه

یا مثلا.... نمیدونم مثلا یه کاری که هر دومون لذت ببریم و من از اینکه به فکر سورپرایز کردنم بودی غرق شادی بشم

غرش شادی؟! شادی؟! غرق؟! راستی چند وقته غرق شادی! نشدم؟ شاد بودم ولی توش غرق نشدم

یا مثلا فقط و فقط بهم بگی دیگه از این به بعد نگران هیچی نباش من هستم نگران نباش

نا خودآگاه چشام باز میشه میبینم چقدر خونه بهم ریخته است پاشم پاشم که خیال پردازی برام نون و آب نمیشه ، از کجا شروع کنم ؟ آهان لباس مشکی ها رو بریزم تو ماشین لباسشوئی