من و دلنوشته هام

آنای قشنگم تولدت مبارک
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۸
 

مامان خوبم

امروز تولدته ، تولد 60 سالگی ات! میدونم خانما خوششون نمیاد از اینکه سن شون بره بالا ولی من جزو معدود آدمایی هم که از این حالت لذت می برم احساس میکنم یه سال بزرگتر شدم در مورد تو هم احساس میکنم یه سال بیشتر مامان منی!

وقتی به گذشته هام نگاه می کنم ، به روزهای بچگی ام فکر می کنم ، میبینم زیاد خاطرات عاشقانه با تو رو تجربه نکرده ام ، این رو همه می دونن خودت هم میدونی ، نه اینکه مامان خوبی نبودی نه اتفاقا بخاطر اینکه بعد از کلی دوا درمون من رو به دست آورده بودی همیشه جزو بهترین مامانا حساب میشدی و میشی همیشه بهترین رخت و لباس و بهترین امکانات و بهترین خوراکی ها و بهترین مدرسه ها و .... ولی یه بچه این چیزها رو نمی فهمه یه بچه بغل مهربون میخواد قربون صدقه می خواد یه بچه ناز و نوازش میخواد نه که من نداشتم ولی حالا به هرصورتی بود برای من ارضا کننده نبوده دیگه شاید من توقعم از محبت مادرانه زیاد بوده .

از روزی که خودم مادر شدم بیشتر قدر تو رو فهمیدم اصلا دیدم نسبت  بهت عوض شد ، شاید هم بزرگتر شدم و تونستم خواسته ام رو ازت به زبون بیارم شاید از موقعی که تونستم به زبون بیارم که ازت میخواستم باهام مهربون باشی و قربون صدقه ام بری و تو هم متوجه نیازم شدی روابطمون بهتر شد .

الان میدونم بهترین مامان دنیا رو دارم که حاضره جونش رو بهم بده تا من ناراحت نباشم این رو از تک تک حرکاتت متوجه میشم ولی میدونم آدمی نیستی که زیادی زبون بازی کنی و با عملت میخوای مادری کنی ، شاید درستش هم این بوده و من نمیفهمیدم ، چه فایده ای داره کسی با زبون بگه من عاشق ترین مادر دنیام ولی برای بچه هاش کوچکترین قدمی برنداره ، مادر من نمی گه من عاشق ترین مادرم ولی وقتی یکی از ما دو تا ناراحتیم خودش رو به آب و آتیش میزنه تا ناراحتیمون رفع بشه و من این رو فهمیدم اگر چه کمی دیر ولی فهمیدم الان میبینم منم بچه ای نبودم که خودم رو براش لوس کنم هنوزم هم همینطورم شاید یه بچه از مادرش یاد میگیره با احساس رفتار کنه ولی الان میبینم که وقتی مامانم میگه سرم درد میکنه حالم دگرگون میشه ،مادر من کسیه که با وجود مریضیهای جورواجور وقتی یکی از ماها مثلا هوس یه غذای سخت رو بکنیم با ذوق و شوق برامون آماده اش میکنه تا حالا نشنیدم بگه وای الان حال ندارم برات فلان کار رو بکنم .اینا رو حمل بر این نکنین که من از مامانم توقع رسیدگی دارم نه اصلا فقط خواستم بگم مامان من که امروز 60 ساله میشه برای من سمبل یک مادر همیشه عاشق،همیشه مهربون و خوش تیپ و صاحب سلیقه است که شاید 5 ساله میفهممش شاید دیر فهمیدمش ولی با هوشیاری شناختمش .یادم نمیاد توی تمام سالهای زندگیم یک سال برام تولد نگرفته باشه ، یادم نمیاد توی تمام دوران مجردیم میخواستم دوستام رو دعوت کنم خونه مون و مامانم نه گفته باشه، یادم میاد توی 12 سال مدرسه روز اول مهر رو با ذوق و شوق و با بهترین امکانات  من رو فرستاده مدرسه ، از تک تک اول مهرهای 12 سال تحصیلم عکس گرفته و .... خیلی چیزها که الان شاید نصف بیشترش رو من حال و حوصله انجامش رو برای دخترکم ندارم و من خنگ بودم که اینهمه سال این احساسات رو نبلعیدم. ولی همیشه یادمه مامانم رو با افتخار به دوستام نشون میدادم .شاید مامان منم گله داشته باشه که دخترای من مثل بقیه دخترا بهم ابراز محبت نمی کنن که راست میگه . ما دوستای خوبی برای هم هستیم ولی نمی تونیم مثل خیلی از مامانا و دختراشون قربون صدقه هم بریم البته از اون طرف مثل مامانا و دخترای دیگه هم نیستیم که دعوایی داشته باشیم.میشه گفت یه رابطه خیلی دوستانه ولی دور از احساسات پروانه های معمول.

مامان خوبم امروز میخواستم فقط یه خط بنویسم که تولدت مبارک نمیدونم چی بود که یاد روابطمون افتادم و بهم یادآوری شد که من بهترین مامان دنیا رو داشتم و دارم و خواهم داشت. امیدوارم تولد ١٢٠ سالگی ات رو جشن بگیریم.