من و دلنوشته هام

یار دبستانی من
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۱
 

یادمه اولین باری که یکی ازدوستام رو گم کردم! کلاس سوم راهنمائی رو تموم کرده بودم ، دوستی داشتم که از اول دبستان با هم بودیم اون سال پدرش کارش رو منتقل کرد به شهر زادگاهش مراغه و کل خانواده اش رفتند خیلی دوستش داشتم با اینکه خیلی با هم متفاوت بودیم ، یه خانواده کاملاسنتی و تقریبا مذهبی ، سال آخر چادری شده بود یه دوست با نمک و سبزه رو و دوست داشتنی ، چند باری اومده بود خونه مون منم چند بار رفته بودم، اسمش لیلا بود ، دو تا خواهر بزرگتر دوقلو داشت و یه خواهر بزرگتر از اون دو تا دوقلوها و درمقابل خانواده ما که فقط دو تا خواهر بودیم که تازه من بزرگه بودم خیلی متفاوت بودند یه مامان سنتی و قدیمی مهربون  و یه پدر معلم ساده، حتی مدل خونه شون کاملا یادمه ، همیشه تمام اون 8 سال بغل دست هم نشستیم، سال اولی که رفتند مراغه مدام با هم در ارتباط بودیم تلفنی و گاهی هم با نامه نگاریهای بچگانه هنوز زیاد بزرگ نشده بودیم یه بار یه نامه برام فرستاد که از ارتباط با یه پسر به گمونم به اسم فرهاد یا فرزاد توش نوشته بود ، نوشته بود که دوست شدن و هفته ای یه بار باهاش تلفنی حرف میزنه! اون موقعها زمانی که ما کلاس اول دبیرستان بودیم خب همین اندازه رابطه داشتن خیلی خلاف بود، آخر نامه اش هم شعر یار دبستانی من رو برام نوشته بود و این آخرین نامه ای شد که من ازش گرفتم از اون به بعد دیگه خبری ازش نداشتم ، از اون موقع هرموقع که زنگ زدم مامان و باباش خیلی سرسنگین باهام حرف زدند و منم دلیلش رو نفهمیدم بعد از تقریبا دوسال بی خبری یه روز دلم رو به دریا زدم و به مامانش التماس کردم که بهم بگه چی شده ؟ تو التماسهام گفتم نکنه شوهرش دادین و به من نمیگین گفت اره تو اینجوری فرض کن گفتم بهش بگین بهم زنگ بزنه گفت اون نمیتونه بهت زنگ بزنه اجازه نداره !

هنوز بعد اینهمه سال به فکرشم ، هنزم توی اینترنت اسمش رو سرچ می کنم ،هنوز امید دارم یه روز ببینمش ، هنوز هم خیلی وقتها خوابش رو میبینم ، هنوز هم چهره اش با تمام زوایا توی ذهنمه ، من بچه ای نبودم که خیلی راحت اجازه داشته باشم ارتباطی با دیگران داشته باشم در واقع مامان بهم اجازه نمی داد تو اون سن و سال ارتباطات خارج از مدرسه داشته باشم شاید همین باعث شده این دوستی برام مهم بشه.

شاید اگه می موند راهمون با توجه به اختلاف فکرمون از هم جدا میشد ولی اینجوری احساس می کنم یه دوست خوب رو از دست دادم اونم بدون خبر و یا خواسته شخصی ام .

این اتفاق در مورد دوستهای دیگه ام برام پیش اومده ولی بالاخره حتی اگه ارتباطم با کسی قطع شده یه جورایی رد پایی ازشون دارم و اگه بخوام میتونم پیداشون کنم یا ارتباطم رو برقرار کنم حالا هرکدومشون بنا بدلیلی نخواستم یا نشده ولی داغ این یکی دجوری به دلم مونده حتی با گذشت تقریبا17 سال .