من و دلنوشته هام

خروس خانوم
نویسنده : آي تك - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٥
 
خيلي مريضم
نميدونم چرا اين مريضيه كوفتي ولم نميكنه
ديشب از بس سرفه كردم شايد واقعا يه ساعت هم نخوابيدم و نذاشتم آقاي همسر هم بخوابه
حالا همه اينا به كنار اگر فقط اينا بود كه راضي بودم و غر نميزدم ولي كاملا صدام گرفته جوري كه حتي نيازهاي اوليه ام رو هم نميتونم بازگو كنم
خنده داره واي واقعيت داره وقتي كلي هم زور ميزنم يه حرف بزنم يه صداي نخراشيده گوريلي ازم خارج ميشه كه خودمم ميترسم چه برسه به اطرافيان و اسفناك اينه كه من كاملا توي محل كارم درگير با تلفن و ارباب رجوع هستم و اصلا كارم با مردمه و كارمندم هم براي يه هفته رفته مرخصي و مديرم برام يه نيروي ديگه فقط جهت جوابگوئي تلفن فرستاده
و از همه جالبتر اينكه زنگ زدم به آقاي همسر اونم كم كم داره صداش ميگيره و خنده داره كه صداي اون نازكتر شده

دعا كنين خوب بشم چون ديگه واقعا صدام وحشتناك شده و خوب نميشه