من و دلنوشته هام

حالی به آدم میمونه نه والله !
نویسنده : آي تك - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۸
 

وقتی از چند روز قبل حالت دگرگون باشه و نهایتا بری دکتر و دکتر نه بذاره و نه برداره بگه همه درد و بلاهات عصبیه و تازه تو سن 32 سالگی قرص آرامبخش بهت بده و بیای خونه و بخوای تصمیم بگیری که طبق پست قبلی ات خونه رو تمیز کنی که حالت رو از این طریق خوب کنی ببینی جاروبرقی ات کار نمیکنه و حرص بخوری که چرا همیشه اونجور که میخوای برنامه ریزی کنی پیش نمیری و  تازه فرداش بزنه دخملی ات بیفته به بیرون روی شدید که نصف شب ببریش کلینیک و تا 4 صبح هی راه دستشوئی تا مبل خونه رو طی کنی و اون از دل درد به خودش بپیچه و تو گریه کنی و بغلش کنی و قربون صدقه اش بری و دلت هم براش بسوزه که درست یک هفته است ذوق داره که با دوستاش قرار بوده برن اردو و تاتر عروسکی و هرروز ازت می پرسی چند شب دیگه باید بخوابه که بره اردو و درست روز اردو مریض شده و نتوسته برهو بعد که برای بار دوم که کمتر از 15 ساعت با دفعه قبلی بوده ببریش دکتر و ببینی 1 کیلو کم کرده  دیگه حالی برات می مونه؟

همیشه اونجوری که میخوای زندگی بر وفق مرادت نیست