من و دلنوشته هام

روز جدید روز خوب
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٢
 

ازاتاق دخترک صدای ضبطش که مثل هر شب یکی از قصه های محبوبش را پخش می کند با صدای خروپف آقای همسر که امشب به جای من در کنار دخترک خوابیده مخلوط شده و صدای خنده داری ایجاد کرده و من که امشب به بهانه درد پهلویم از وظیفه خطیر خوابیدن در کنار دخترک البته بعد از خواندن کتاب قبل از خواب هرشبش آن هم در یک تخت بچگانه معاف شده ام .

یک حس رخوت توام با افسردگی بی دلیل دارم به خودم نوید می دهم که فردا صبح که بیدار خواهم شد حالم خوب خواهد بود و می توانم تمام کارهای عقب افتاده خانه ام را انجام بدهم تازه می توانم خانه ای را که چند روز است می خواهم تمیز کنم مرتبش کنم و وقتی داشته باشم تا شاید درسی هم بخوانم.

فردا روز جدیدی است و من میدانم که می خواهم و می توانم این رخوت چند روزه را از خودم دور کنم تا بتوانم مثل همیشه انرژی را به این خانه برگردانم.

دلم نمی خواهد صدای خروپف آقای همسر را قطع کنم صدایش منظم است و این یعنی خوابش سنگین شده است ولی می دانم که طفلک با تنی که نصفش در کنار دخترک  و روی تختش است ونصف دیگرش روی هوا قرار دارد نمی تواند تا صبح بخوابد .

میروم بیدارش کنم تا در جای خودش بخوابد شاید که او هم فردای شادتری را تجربه کند.