من و دلنوشته هام

پیرمرد گلفروش
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٦
 

هنری فورد میلیاردر آمریکائی هر جمعه از مغازه گلفروشی برای زن خود گل می خرید.

یکبار او به پیرمرد گلفروش گفت : " مغازه خوبی داری چرا شعبه ای نمی زنی ؟"

گلفروش در جواب گفت: " قربان بعد چی ؟ "

هنری فورد گفت : " بعد از آن نیز شعبه هایی دیگر در شهر "

گلفروش گفت : " بعد چی ؟ "

هنری فورد با عصبانیت : " خب بعد به آرامش می رسی "

گلفروش : " قربان ، آرامش همان چیزی است که من الان آن را دارم "

فورد در حالی که کنف شده بود مغتزه را ترک کرد.