من و دلنوشته هام

استاد داریم تا استاد!
نویسنده : آي تك - ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩
 

ترم پیش گیر یه استاد بی سواد اونم توی یه درس خیلی مهم افتاده بودیم تا آخر ترم هیچی یاد نداد و یاد نگرفتیم آخرش هم در مقابل اعتراض همه دانشجوها به آموزش دانشگاه تنها کاری که کرد یه جزوه ١٩صفحه ای بود و ٢۵تا سوال که خودش هم سر کلاس جوابهاشو از توی جزوه در آورد و گفت سر امتحان همینا رو میدم نصف کلاس خوشحال شدند و نصف دیگه از جمله من بدتر عصبانی که این آقای به اصطلاح دکتر ما رو مسخره کرده و مهم اینه که هیچی از کلاس به این مهمی عاید ما نشد .

به هر ترتیب ترم تموم شد و ما هم جزوه و سئوالها رو خوندیم و رفتیم سر جلسه امتحان ، جالب بود که سئوالها رو حتی از نظر جمله بندی و یا ترتیبشون تغییری نداده بود و ما هم همگی خوشحال همه رو جواب دادیم و اومدیم بیرون. ترم تموم شد و یه افسوس برای یه همچین درس حساسی برامون موند .

وقتی نمرات رو روی برد دیدیم همه شاخ در آوردیم ، همگی از اون چیزی که فکر میکردیم کمتر شده بودیم جالبه مثلا خود من که فکر می کردم 20 میگیرم (آخه دیگه خیلی افت داره سئوالها رو داشته باشی و جوابهاشم همینطور بعد کمتر از 20بگیری) شده بودم 16.5 و از اونجائیکه به هیچ عنوان خوشم از اعتراض نمیاد فقط به چند تا فحش آبدار به این استاد بیسواد خیر سرش دکترا دار! اکتفا کردم که دیدم یکی از پشت سر من رو صدا کرد برگشتم دیدم آقای ص که همکلاسیمونه ضمنا کارمند آموزش هم هست میگه همه بچه ها اعتراض نوشتن خودمم نوشتم بیا برای خودت و خواهرت اعتراض بده که از قافله عقب نمونی با اینکه میدونستم این حجم اعتراض بی فایده است برای اینکه تافته جدا بافته نباشم این کاررو کردم .

تقریبا یک ماهی خبری نشد تا گفتند استاد فرموده اند هرکی نمره بالاتر میخواد باید تحقیق بیاره!در واقع این به این معنیه که اعتراض وارد نیست! همه متفق القول بر این باور بودیم که استاد برای اینکه برای ترم دیگه دانشجوهاش مطلب لازم داره میخواد ببینه از طریق ماها به جایی می رسه یا نه ،من که اولش غد بازیم گل کرد و خواستم تحقیق ندم دیدم به ضرر خودمه.

همه کمد و جزوه هام رو ریختم بیرون و با خودم گفتم حالا حالت رو جامیارم دوره قبل دانشگاهم استادی توی این زمینه داشتیم که فکر میکردیم خیلی کارش درسته و الحق و والانصاف خیلی بهتر از این استاده بود تازه اون دوره کاردانی بود و این دوره کارشناسی مثلا!

جزوه شو پیدا کردم و شروع کردم از توش مبحثی رو انتخاب کردن که خیلی بدرد این تحقیقم می خورد هرچی جلوتر میرفتم اشتباهات ادبیاتی اش متعجب ترم می کرد از استادی که اینهمه قبولش داشتیم بعید بود . خط به خط که جلو می رفتم تعجبم بیشتر می شد . عادت ندارم ایراد حرف زدن و نوشتن کسی رو گوشزد کنم ولی از ایشون خیلی بعید بود یا من 10 سال پیش خیلی بی سواد تر بودم یا این استاده توجهی به نوشته هاش نداشته آخه از یه استادی که حداقلش اینه که دکترا داره بعیده را به راه کلماتی مثل : گاها  ،  اگر چنانچه ، و یا استفاده مکرر از فعل فرد برای فاعل جمع و .... استفاده کنه .

 ترجیح دادم برای اینکه اعتقادم به اون استاده هم از بین نره از مطالب مفیدش استفاده کنم و گیر ادبیاتی ندم چون هم شاید سوادم توی این زمینه کم باشه هم ممکنه از نمره اضافی منصرف شم هم دیگه اون استاده رو قبولش نداشته باشم.