من و دلنوشته هام

کفش
نویسنده : آي تك - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
 

از در که میام تو کفشهای پاشنه بلند مشکی ام رو در میارم و پرتشون میکنم یه طرف اصلا هم نگاه پر از استفهام دخترک رو نمی بینم ! زیر لب هم غر میزنم ای لعنت بر قیافه بچگونه من که مجبورم برای حفظ قیافه  استادی توی کلاس جهت حساب بردن شاگردهای دوبرابر خودم این کفشهای 5 سانتی و مانتوی مشکی بلند رو حمل کنم . خم میشم در کمال شرمندگی از دخترک برشون یمدارم و یه نگاه محبت آمیز به کتونی های نایک مهربونم میندازم و قربون صدقه شون میرم بهشون وعده میدم که پس فردا که خودم میرم دانشگاه و حکم دانشجو رو دارم میپوشمشون و بازم اصلا توجهی به نگاه دخترک نمی کنم.