من و دلنوشته هام

من همه جا می دیدمت
نویسنده : آي تك - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
 

نمیدونم این صدای دورگه و آبریزش بینی وحشتناکم مال سرماخوردگیه بی موقع است یا نه بخاطر اینه که چهار روز تمام برای اینکه عروسی دخترت رو غمناکش نکنم بغضم رو قورت دادم و الان بغضه اینجوری زده بیرون !!!

جات خیلی خالی بود ،‌همه جا میدیدمت البته با چهره شاد و لبخندی روی لبت ،‌میدونم که حضور داشتی و همه ماها رو زیر نظر داشتی ،‌میدونم انرژی مضاعفی که توی من بود رو تو برام فرستاده بودی تا بتونم  زحمتت رو توی عروسیم برای عروسی دخترت جبران کنم.

الان که دیگه میتونم بغضم رو بشکونم ؟‌اجازه دارم که؟ دیگه کسی اینجا نیست که مجبور شم خودم رو کنترل کنم؟

محمد عزیزم ، پسرعموی دوست داشتنی من ،جات خالی بود خیلی